غريب است و غمش مفهوم دارد
نشان از مادري مظلوم دارد
رضا عطر حضورش در خراسان
صفاي چارده معصوم دارد
نشان از مادري مظلوم دارد
رضا عطر حضورش در خراسان
صفاي چارده معصوم دارد
+ نوشته شده توسط مهدی سروری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
6:54 |
|
غريب است و غمش مفهوم دارد نشان از مادري مظلوم دارد رضا عطر حضورش در خراسان صفاي چارده معصوم دارد + نوشته شده توسط مهدی سروری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
6:54 |
ما در ره ثامن الحجج هوشياريم در حفظ حريم او قدم برداريم گر دشمن ما خواب پريشان ديده در سايه ي حضرت رضا بيداريم + نوشته شده توسط مهدی سروری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
6:53 |
يك لحظه مرا جدا ز درگاه مكن دل را تو گرفتار غم و آه مكن از پنجره ي ضريح خود دست مرا سوگند به فاطمه كه كوتاه مكن + نوشته شده توسط مهدی سروری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
6:53 |
ما دست به دامن تو انداخته ايم در مهر و تولاي تو دل باخته ايم با آنكه هميشه همجوارت بوديم افسوس تو را هنوز نشناخته ايم + نوشته شده توسط مهدی سروری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
6:52 |
با يک اشاره شور قيامت به پا کنيد قلب مرا به لطف نگاهي طلا کنيد چون کيمياست چشم شما ثامن الحجج آيا بود که گوشه ي چشمي به ما کنيد؟ + نوشته شده توسط مهدی سروری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
6:52 |
آستان بوس حريم اقدس طوريم ما درحريمت شاهد نور علي نوريم ما اي حريم قدس تو آئينه ي باغ بهشت در چنين گلزار چون گل شاد و مسروريم ما ابر فيضت سايه دارد برسر هفت آسمان از محيط لطف و احسان تو كي دوريم ما؟ گرتو را آزرده ايم از فعل خود ما را ببخش گر ز غفلت پاي ما لغزيد معذوريم ما خاكبوسي تو ما را آبرو بخشيده است اي سليمان بر در اين آستان موريم ما غنچه دلهاي ما ازشوق چون گل بشكفد گر بگويي روز محشر با تو محشوريم ما چون «وفائي» ذره ايم، از همجواري با رضاست همچو خورشيد درخشان گر كه مشهوريم ما + نوشته شده توسط مهدی سروری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
6:51 |
از زماني كه به درگاه تو راهم دادند آبرو مند شدم عزت و جاهم دادند به مقامي كه نبردند سلاطين راهي من مسكين بخدا رفتم و راهم دادند تا شدم معتكف كوي تو اي شمس شموس مژده ي روشني شام سياهم دادند گرمي و شور طلب كردم از اينجا چون شمع چشمه ي اشك غم و آتش آهم دادند خواستم با تو بگويم كه خجالت زده ام عرق شرم به عنوان گواهم دادند در حريم تو خدا را به تو دادم سوگند نامه ي عفو گنه بهر گناهم دادند چه غم از تابش خورشيد قيامت دارم تا كه در سايه ي مهر تو پناهم دادند سوخت در آتش غم جان«وفائي» و سرود در غم آل علي حال تباهم دادند + نوشته شده توسط مهدی سروری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
6:50 |
به آستان تو با اشك ديده آمده ام چو اشك شوق بسويت دويده آمده ام اگر چه قابل اين گلشن بهشتي نيست ولي ز چشم، گُل اشك چيده آمده ام به شوق اين كه پناهم دهي در اين گلزار كبوترانه چنين پر كشيده آمده ام توئي اميد من و قبله ي مراد همه هميشه سوي تو با اين عقيده آمده ام مرا ز كوثر مهرت نمي كني محروم هماره طعم محبّت چشيده آمده ام اگرچه زرد شده چهره ي من از حسرت به محضر تو، به رنگ پريده آمده ام گره زدم به ضريح تو رشته ي دل را اميد خود ز همه كس بريده آمده ام اگر چه نامه سياهم ولي به صد اميد به سوي نور بسوي سپيده آمده ام براي كسب سعادت چنان «وفائي» باز در اين بهشت كه حق آفريده آمده ام + نوشته شده توسط مهدی سروری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
6:50 |
هميشه من به در خانه ي تو محتاجم به خاكبوسي كاشانه ي تو محتاجم هر آن كه سائل اين در شود امير من است به سائلان در خانه ي تو محتاجم كبوترانه به تو خو گرفته ام يك عمر به التفات تو و دانه ي تو محتاجم اگر چه شهد محبت چشيده ام از تو هنوز بر لب پيمانه ي تو محتاجم تهي است دستم و مسكين آستان توام به يك نگاه كريمانه ي تو محتاجم ولاي توست گذرنامه ي بهشت اما به روز حشر به پروانه ي تو محتاجم گره فتاده دوباره به كار جان و دلم به لطف گوهر يكدانه ي تو محتاجم شد آشناي در خانه ات«وفائي» و گفت كجا به مردم بيگانه ي تو محتاجم + نوشته شده توسط مهدی سروری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
6:49 |
قبله ي جان من امام رضاست دين و ايمان من امامرضا ست بي ولايش ز مرده مرده ترم جان و جانان من امام رضاست هر چه کردم تلاوت قرآن روح قرآن من امام رضاست چار صحنش بهشت هشت بهشت خلد و رضوان من امام رضاست نسخه و دارو و طبيبم اوست درد و درمان من امام رضاست خجلم از عنـايت و کرمش که مرا راه داده در حرمش ***** او سيه رويي مرا ديده به سياهيم پرده پوشيده به کسي چه که من گنهکارم هر چه هستم رضا پسنديده بوده اشک خجالتم بر رخ او به اشکم ز لطف خنديده دست او بر روي سرم بوده مهر او در دلم درخشيده گر چـه باشـد گناهِ بسيارم هر کهام ثامن الحجج دارم ***** هر که زين آستانه در بزند نيست جايز در دگر بزند اي خوش آن دل که بر زيارت او سوي باب الجواد پر بزند خوشتر آن مادحي که در حرمش دم ز آل پيامبر بزند زنگي ار رخ به خاک او شويد ني عجب طعنه بر قمر بزند کيست جز او که زائر خود را از کرامت سه بار سر بزند؟ بي حساب است لطف و احسانش پــدر و مــادرم بــه قربــانش ***** زائريني که دور اين حرم اند بين زوّار کربلا علم اند دردمندان کز او شفا گيرند آسماني دل و مسيح دم اند همه عالم اگر شوند گدا پيش لطف و عطاش باز کم اند ميهمانان اين امام رئوف غرق درياي رحمت و کرم اند دوستانش ستارگان زمين زائرينش چو کعبه محترم اند کعبه با آن جلال، سنگ و گِل است اين حـرم مسجـد الحرامِ دل است ***** يک جهان دل مقيم خاک درش لحظه لحظه کرامت دگرش اين جگر پاره ي رسول خداست به چه تقصير پاره شد جگرش هيچ کس جز خدا نمي داند که چه آمد امام ما به سرش بر گل روي او به جاي گلاب ريخت اشک دو ديده ي پسرش دل بسوزد براي آن پسري که نگه کرد و داد جان پدرش ناله از پـرده ي جگـر مي کرد گريه بر غربت پدر مي کرد ***** پدر از سوز زهر پر مي زد ناله اش بر جگر شرر مي زد هم پدر آه مي کشيد از دل هم پسر ناله از جگر مي زد هم پدر چشم خويش را مي بست هم پسر دست غم به سر مي زد ديدني بود لحظه اي که پدر بوسه بر عارض پسر مي زد ديده گريان و حجره در بسته سينه سـوزان و نالـه آهسته ***** در غم آن وليّ سبحاني ريخت خون، چشم هر خراساني پاي تابوت او به سينه زدند خواهرانه؛ زنان نوغاني همه با اشک ديده مي کردند جاي معصومه اش گل افشاني حيف! با دست دوستان در خاک شد نهان آن جهان نوراني عاقبت داد جان و راحت شد ميهمان غريب زنداني هر دلي قطعه اي ز تربت اوست اشک «ميثم» نثار غربت اوست ***** + نوشته شده توسط مهدی سروری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
6:49 |
تاريکم و به کوي تو تابنده مي شوم با يک نگاه تو مه تابنده مي شوم تو راه ميدهي و رهايم نمي کني من دم به دم ز لطف تو شرمنده مي شوم گرديده از گنه دلم از مرده مرده تر تنها به يک نگاه شما زنده مي شوم گرياندهام تو را ز گناه فزون و باز با يک تبسم تو پر از خنده مي شوم وقتي جحيم از گنهم شعله مي کشد در اين حريم قدس، پناهنده مي شوم وقتي نسيمي از حرمت ميخورد به من بخشيده از گذشته و آينده مي شوم تا نيت زيارت قبر تو مي کنم مرهون عفو خالق بخشنده مي شوم بي مهر تو بهشت به نامم اگر شود در آتش جحيم، سرافکنده مي شوم «ميثم» به شاهي دو جهان ناز ميکند تنها در آستان رضا بنده مي شوم + نوشته شده توسط مهدی سروری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
6:48 |
دلم شکسته و در سينه ام نوايي نيست به بي نوائي من هيچ بينوائي نيست تمام زندگي من تويي امام رضا مرا به جز تو در اين شهر آشنائي نيست کبوتر حرم آستان قرب توأم به جز هواي تو در سر مرا هوايي نيست به غرفه هاي ضريحت دلم گره خورده دخيل عشق توأم من در اين ريايي نيست کسي به گوش دل من ميان صحنت گفت به با صفايي اين آستانه جايي نيست + نوشته شده توسط مهدی سروری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
6:48 |
ز سوز زهر چنان پاي تا سرش مي سوخت که از تن و بدنش قلب بسترش مي سوخت غريب بود و به دور از وطن دم آخر به ياد خانه و فرزند و خواهرش مي سوخت شبيه شمع سحر در فراق پروانه در انتظار پسر ديده ي ترش مي سوخت ميان حجره روي خاک تيره مانند کسي که مار گزيده است پيکرش مي سوخت لب و دهان مبارک همه پر از خون بود دلش پر از شراره و پاي تا سرش مي سوخت به سينه راه نفس تا که بند مي آمد به ياد سينه ي مجروح مادرش مي سوخت زمان مرگ به هنگام دست و پا زدنش به حال زينب و داغ برادرش مي سوخت تن بدون سري روي خاک گرم زمين در آفتاب، جراحات حنجرش مي سوخت سه ساله دخترکي بين آتش خيمه لباس و صورت و گيسو و معجرش مي سوخت + نوشته شده توسط مهدی سروری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
6:47 |
اي ضامن آهو همه ي بود و نبودم قربان تو و لطف و عطاي تو وجودم جان مي دهم آقا عوضش عشق عطا کن در معامله ي يک طرفه طالب سودم در بين محبان تو آلوده ترينم شرمنده از اينم که مطيع تو نبودم گه گاه تو را ديدم و نشناختم اي واي صد حيف که آغوش برايت نگشودم گاهي به سر سفره کنار تو نشينم همراه تو اي شاه غذا ميل نمودم يا فاطمه مي گويم و اين اذن دخول است راهم بده من سينه زن ياس کبودم گفتم به شما شيعه ي اثني عشرم، نه از کودکيم گريه کن جد تو بودم در صحن دو چشم من از آن روز که وا شد با گريه و با اشک حسينيه بنا شد ***** تو آمدي و بود عبا بر سرت آقا خون بود سفيدي دو چشم ترت آقا وقتي به روي خاک نشستي به گمانم شد زنده تو را خاطره ي مادرت آقا اي لاله ي شاداب گلستان امامت دست چه کسي کرد تو را پرپرت آقا؟ اين کيست عمامه به سرش نيست؟ جواد است از راه دراز آمده تاج سرت آقا شد موقع تحويل امانات امامت دادي به پسر خاتم انگشترت آقا صد شکر سر تو به روي دامن او بود وقتي که کشيدي نفس آخرت آقا چشم تو به ره ماند و نيامد به کنارت در موقع جان دادن تو خواهرت آقا تشييع شدي ليک نه در زير سم اسب گل بود که مي ريخت روي پيکرت آقا کِي با لب تشنه سرت از پشت بريدند؟ آيا پي انگشترت، انگشت بريدند؟ ***** + نوشته شده توسط مهدی سروری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
6:47 |
شنيده ام که خودت در زمان پر زدنت به روي خاک رها گشت پيکر و بدنت هزار لاله روان شد ز گوشه ي دهنت غريب بودي و خون شد تمام پيرهنت ز سوز زهر اگر چه به خويش پيچيدي ولي زمان غروبت جواد را ديدي اگر چه جز پسرت کس نبود در بر تو؟ ولي نديد تنت را به خاک خواهر تو به زير سم ستوران نرفت پيکر تو اسير پنجه ي سر نيزه ها نشد سر تو حسين گفتم و قلبت شکست آقا جان به دل غبار محرم نشست آقا جان + نوشته شده توسط مهدی سروری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
6:46 |
پادشاه دل من يه قصر با صفا داره يه نقاره خونه و يه گنبد طلا داره درِ قصر پادشاه من به هر كسي بازه پُرِ عطر گريه و دعا و راز و نيازه درد هر كسي بياد اينجا همه دوا مي شه پادشاه دل من ضامن آهوا مي شه پادشاه دل من ز سر تا پاش دلبريه نور او فاطميه نيروي او حيدريه تو رشادتش نمي دونه چه شور و شينيه تو شجاعت و شهامت يه كلام حسينيه به صبوري چو امام حسن، كه هر كس ميدونه از نگاش و از چشاش مثل ابوالفضل مي مونه توي نقاره خونش نغمه ي داوودي مياد نسيم سحرگاهيش داده دل ما رو به باد صحن گوهرشادشم شبيه بين الحرمين پرچم رو گنبدش به سمت جنت الحسين هر كي با كسي خوشه من دلخوشيم امام رضاست هم مدينه است برا من هم نجف و كرببلاست كوه نور مشرقه چون عاشق بي مثله نه فقط براي ماست كه عشق بين الملله تو بساط عاشقي يه كفتر هوائيم مي خونم نفس نفس تا به ابد رضائيم كفتراي گنبدش نامه بر عرش خدا زائراي حرمش مسافر كرببلا حرمش باغ بهشت تو سرنوشت كعبه ي ماس به بهونه اش بخدا دلم شده خدا شناس + نوشته شده توسط مهدی سروری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
6:46 |
من اومدم آخرش حرمت آقاجون تو منو راه دادي از کرمت آقا جون حالا که منو تو راه دادي، تو حرمت پناه دادي نذار که شرمنده بشم تو آقاي با محبتي، بيا و کن عنايتي دست خالي نذار برم ***** آي تو ببين کار من به کجا کشيده؟ واي، حرمت رو سياه مث من نديده حالا که رو به گنبدم، واي اگه که کني ردم نذار که تنها بمونم آقا بال و پرم بده، راه منو تو حرم بده تا اينکه اينجا بمونم ***** آه، گفته ام به همه همه جا هميشه هيچ، کسي مثل امام رضا نمي شه بده آقا تو رو خدا، به دست ما يه کربلا تو رو خدا تو رو خدا يه بغضي مونده تو گلوم، که گشته تنها آرزوم کرببلا کرببلا آه ، چه صفا داره يک شبي با شور و شين آه، بشينيم رفقا توي صحن حسين ***** + نوشته شده توسط مهدی سروری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
6:45 |
اي خدا يوسف زهرا غريب است حجره دربسته و رضا غريب است آيد اين زمزمه، پسر فاطمه السلام علي الامام مسموم(2) ***** گشته پرپر گل باغ امامت يا امام جواد سرت سلامت خون، دلِ مرتضاست، شب قتل رضاست السلام علي الامام مسموم(2) ***** يامحمّد خراسان کربلا شد قتل فرزند مظلومت رضا شد علي مرتضي!، گريه کن بر رضا السلام علي الامام مسموم(2) ***** ميزند فاطمه سه جا به سينه کربلا و خراسان و مدينه گه براي پدر، گه ز داغ پسر السلام علي الامام مسموم(2) ***** اشک چشم پسر جاري ز ديده جان بابا دگر بر لب رسيده مي کشد از نهاد، ناله ي ياجواد السلام علي الامام مسموم(2) ***** بين حجره امامم دست و پا زد جان سپرد و جوادش را صدا زد آمد از ره جواد؛ رخ به رويش نهاد السلام علي الامام مسموم(2) ***** داغ اهل خراسان شده تازه گشته محشر به پا دور جنازه از زمين تا سما، ناله ي يارضا السلام علي الامام مسموم(2) ***** + نوشته شده توسط مهدی سروری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت
6:44 |
اي آنکه غمت وقف دل ياران شد بر سينه نشست و از هواداران شد با زهر، دلت دشت شقايق گرديد با تير، جنازه ي تو گلباران شد + نوشته شده توسط مهدی سروری در شنبه یکم بهمن 1390 و ساعت
16:7 |
الا دم تو مسيح دعا امام حسن رخت جمال جميل خدا امام حسن امام دوم و فرزند اول زهرا تمام اهل کسا در کسا امام حسن حَسن جمال و حَسن خصلت و حَسن طينت تويي تويي حسن مجتبي امام حسن خدا به حسن تو و صنع خويش تحسين کرد چو آفريد جمال تو را امام حسن عجيب نيست اگر انبيا به حشر، تو را صدا زنند و بگويند يا امام حسن به ماه عارض و لعل لب تو گل کرده هماره جاي لب مصطفي امام حسن زيارت حرمت را به کعبه نفروشم که اين معامله باشد خطا امام حسن غريب خانه اي و جن و انس و حور و ملک شدند با کرمت آشنا امام حسن هزار بار سرم را جدا کنند ز تن اگر دلم ز تو گردد جدا امام حسن اگر چه روز قيامت دو دست من خالي است دل من است و ولاي شما امام حسن به خاک پاک تو و جنّت البقيع، قسم بود مزار تو در قلب ما امام حسن به خلق و خوي و به صبر و عنايت و کرمت دلم پر است ز مهر شما امام حسن به صلح سبز تو نازم که گر نبود، نبود قيام سرخ شهِ کربلا امام حسن شهادت تو در ايام کودکي رخ داد مغيره کشت تو را از جفا امام حسن جنازه ات هدف تير شد ولي ديگر کنار قبر پيمبر چرا؟ امام حسن سلام ما همه بر بردباري عباس که صبر کرد در اين ماجرا امام حسن گهي به تيغ و گهي تير و گاه زهر ستم چه خوب حق شما شد ادا امام حسن تن تو کاش چو زهرا شبانه مي شد دفن کنار قبر رسول خدا امام حسن چراغ قبر تو ماه و ستارگان شده اند گرفته اند برايت عزا امام حسن براي غير شما خاندان اگر گريم خدا مباد ز اشکم رضا امام حسن بگير از کرم خويش دست «ميثم» را که در صراط نيفتد ز پا امام حسن + نوشته شده توسط مهدی سروری در شنبه یکم بهمن 1390 و ساعت
16:6 |
شجر وحي را ثمر حسن است به نبي دومين پسر حسن است ميوه ي قلب حضرت زهرا جانِ جان پيامبر حسن است پاي تا سر محمد است و علي هستي مادر و پدر حسن است کوچه هاي مدينه ميگويند از برادر غريب تر حسن است آنکه در سن کودکي او را پاره در کوچه شد جگر حسن است آنچه در بين کوچه ديد و گريست چشم پاک حسين هم نگريست ***** جز خداوند حي دادگرش کس نداند چه آمده به سرش بسکه زخم زبان زدند او را زهر ناخورده بود خون جگرش آن ستمگر که مادرش را زد باز دشنام داد بر پدرش سالها از جفاي دشمن و دوست خون روان بود از دو چشمِ ترش از شب دفن مادرش زهرا همه ديدند ريخت بال و پرش قاتـل آن ولـيّ سبحــاني قنفذ است و مغيره و ثاني ***** کوه اندوه بود بار دلش صبر گرديد بي قرار دلش بس خزان ها که متحد گشتند حمله کردند بر بهار دلش از جواني، نه! بلکه از طفلي سوختن بود و بود کار دلش کوزه آتش گرفت از آهش زهر مي سوخت از شرار دلش اشک ها ميگريستند به چشم داغ هم بود داغدار دلش آنچه آورد خصم، بر سر او شد تلافي به دفنِ پيکر او ***** آنکه خلق از دمش بهاران شد تنش از تير، لاله باران شد تن و تابوتش از چهار طرف تيرباران به دوش ياران شد سر فرو برد چون به داغ دلش تير هم جزو داغداران شد نتوان گفت با امامحسن چه ستمها ز نابکاران شد گشت با آن امام، ظلم و ستم آنچه در دور روزگاران شد تـن يـاس بهشـت، گلگـون شد چشم «ميثم» دو چشمه ي خون شد ***** + نوشته شده توسط مهدی سروری در شنبه یکم بهمن 1390 و ساعت
16:6 |
نور خدا، نخله ي سينا حسن هوش رُبا از دل موسي حسن نغمه ي داوود از او پر ز شور راز شفا بخشيِ عيسي حسن داد سلامش، ز ادب چون خليل کرد سلام آتش او را، حسن نو گل و ريحانه ي باغ نبي شاخه ي پر سايه ي طوبي، حسن ياسمنِ سرو قدِ سبز پوش ياسِ تماشايي و زيبا، حسن بنده ي محبوب خدا، مجتبي روشني ديده ي زهرا، حسن در صفت جود يد ا... را آيت کبري يَدِ بيضا حسن شاه جوانان بهشت برين سبط نبي، فاطمه سيما حسن کفه ي شاهين ترازوي عشق هست حسين بن علي، با حسن هر دو به عرش عظمت گوشوار سرخ، حسين آمد و خضرا حسن تا نشود اين يک از آن اشتباه «ياء» حسين است در اينجا حسن گر نبود کوچکي سن و سال نام حسين است به معني حسن فرق حسين است و حسن حرف «ياء» اين حسن است، آن دگري يا حسن من که «حسان» اين همه دارم گناه کيست پناهم دهد، اِلّا حسن + نوشته شده توسط مهدی سروری در شنبه یکم بهمن 1390 و ساعت
16:5 |
مهرت به کائنات برابر نمي شود داغي ز ماتم تو فزون تر نمي شود از داغ جانگداز تو اي گوهر وجود سنگ است هر دلي که مکدر نمي شود ظلمي که بر تو رفت ز دست ستمگران بر صفحه ي خيال مصوّر نمي شود اي آنکه شد جنازه ات آماج تير کين اينگونه ظلم با گل پرپر نمي شود بي بهره از فروغ ولاي تو يا حسن مشمول اين حديث پيمبر نمي شود فرمود ديده اي که کند گريه بر حسن آن ديده کور وارد محشر نمي شود دارم اميد بوسه ي قبر تو در بقيع افسوس مي خورم که ميسر نمي شود با اين ستم که بر تو و بر مدفنت رسد ويران چرا بناي ستمگر نمي شود؟ آن را چه دوستي است «مويد» که ديده اش از خون دل ز داغ حسن، تر نمي شود + نوشته شده توسط مهدی سروری در شنبه یکم بهمن 1390 و ساعت
16:5 |
سال ها خون جگر خوردم کسي باور نداشت سوخت در آتش وجودم گر چه خاکستر نداشت بعد حيدر هيچ کس مظلم تر از من نبود سوختم از غربت اما هيچ کس باور نداشت کوله بار رنج و محنت روي دوشم بود و باز هيچ دست دوستي باري ز دوشم بر نداشت در تمام عمر خود غم ميهمانم بوده است آخر اين مسکين به جز دل خانه اي ديگر نداشت زير پيراهن«زره» کردم به تن از بي کسي من همان سردار تنهايم که يک ياور نداشت دشمن از دشمن نبيند آنچه من ديدم ز دوست دوست را ديدم به دست خويش جز خنجر نداشت گر جهان تاريک شد در پيش چشم روشنم هيچ کس چون من خبر از داغ نيلوفر نداشت يک چمن گل ريختم در راه محبوب دلم لاله زار عشق، از اين لاله اي بهتر نداشت سوختم آن گه که ديدم در کنار بسترم زينب من لحظه اي چشم از رخ من بر نداشت گر چه از داغم دل پروانه هايم سوخت ليک هيچ شمعي چون حسينم ديدگان تر نداشت تير بر تابوت من با خط سرخ خون نوشت داستان درد و رنج و غربتم آخر نداشت گر که از اهل وفايي گريه کن بر غربتم چون تنم جا در کنار قبر پيغمبر نداشت + نوشته شده توسط مهدی سروری در شنبه یکم بهمن 1390 و ساعت
16:4 |
طشت پر خون جگر ديدن مرا باور نبود دست گلچين بشکند اين قدر گل پرپر نبود کي گمان مي کردم از داغت بسوزد جان من؟ روبرو گشتن به اين غم باور خواهر نبود پاي منبر مي نشستي مي شنيدي ناسزا خون دل خوردن ز غلتيدن به خون کمتر نبود ياد سوز سينه ي زهرا تو را از پا فکند حاجتي ديگر به زهر و قاتل ديگر نبود روي آرامش نديدي يک نفس در خانه ات دشمن جان تو بود آن بي وفا، همسر نبود بارها زهر جفا از پا در آوردت ولي هيچ زهري کارگر چون نوبت آخر نبود آب، آتش زد به جانت آنچنان کز بعد مرگ از تن آتش گرفته غير خاکستر نبود دست ظلمي پيکرت را تيرباران کرد، کاش اين جسارت در کنار قبر پيغمبر نبود «رستگارا» هر چه گشتم در گلستان بقيع غير ياس سوخته، جز لاله ي پرپر نبود + نوشته شده توسط مهدی سروری در شنبه یکم بهمن 1390 و ساعت
16:4 |
|
|