تبليغاتX
سفینه های مهر
مدایح و مناقب اهل بیت(ع) جهت استفاده در مجالس توسط مداحان اهل بیت(ع)
 اینهم هدیه ی ویژه ی حقیر به بازدید کنندگان این وبلاگ
اي کاش نشاط عيد تکميل شود
امسال دوباره سال تحويل شود
اي کاش به هشت هشت هشتاد و هشت
در کار ظهور يار تعجيل شود

«اللهم عجل لولیک الفرج»

|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 میلاد امام رضا (ع) - سرود 4
عالِم آل احمدي ، دسته گل محمدي
مولا مولا يا علي موسي الرضا(3)
*****
آئينه احمدي تو و يم ولا را تو گوهري
تو آفرينش را سببي تو شهد شيرين کوثري
ياضامن آهو رضا ، شب ولادتت بود
ايکه عطا به ما خلق هميشه عادتت بود
مولا مولا يا علي موسي الرضا(3)
*****
تو کعبه عاشقاني و حج فقيراني اي رضا
به گلشن دين تو حامي و يار ضعيفاني اي رضا
باد صبا عِطر ترا ، به روي ديده مي برد
هستي دمي ز بوي تو ، به قيمت جان بخرد
مولا مولا يا علي موسي الرضا(3)
*****
نجمه به روي دو دست خود گرفته قنداقه ي رضا
ببوسد او را که ديده است به چهره اش روي مصطفي
فاطمه خنده بر لبش ، کآمده سلطان قضا
جشن ولادت رضا ، حور و ملک کرده بپا
مولا مولا يا علي موسي الرضا(3)
*****
مهر تو در سرشت من ، چهره ي تو بهشت من
شکر خدا ولايتت ، بود به سرنوشت من
مولا مولا يا علي موسي الرضا(3)
*****
|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 میلاد امام رضا (ع) - سرود 3
تو بهانه ي هستي مني ، ساغر و مي مستي مني
به جرعه اي مست جام توأم
هميشه ذاکر به نام توأم
يارضا مولا رضا مولا ، يا علي موسي الرضا مولا
*****
بارگاه تو اوج آسمان ، زير پاي تو عرش و کهکشان
ملائکه زائر روي تو
دو چشم اهل جنان سوي تو
يارضا مولا رضا مولا ، يا علي موسي الرضا مولا
*****
در خيال خود مست تو منم ، بر ضريح تو بوسه مي زنم
به ديده دل اشارت کنم
هميشه رويت زيارت کنم
يارضا مولا رضا مولا ، يا علي موسي الرضا مولا
*****
اي حقيقت و راز خلق جهان امام رضا
اي عطوفت و رحمت بيکران امام رضا
قبله گاه جان ما حريم پاک تو
بوسه گاه قدسيان به روي خاک تو
عشق همه رضا عزيز فاطمه
*****
|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 میلاد امام رضا (ع) - سرود 2
اين حرم عرش کبرياست ، چقدر اينجا برو بياست
نکنه اين دارالشفاست
دلامون شاده ، عيد ميلاده ، علي بن موسي الرضاست
مجلس جشن فرشته ها تو حرمش ديدنيه
ضريح خوشکل آقام و ا...ِ بوسيدنيه
همه زندگيم و ميدم برات ، پدرم مادرم خودم فدات
*****
اين حرم حج فقراست ، قبله گاه شاه و گداست
از براي ما آشناست
به خود زهرا ، ضريحت آقا ، شمع بزم اهل ولاست
تشنمه آقا عطش دارم يک دو سه پيمونه مي خوام
يه جرعه آب کوثر از اون آباي سقاخونه مي خوام
همه زندگيم و ميدم برات ، پدرم مادرم خودم فدات
*****
روي بام مأذنه هات ، توي صحناي با صفات
حتي اوج گلدسته هات
يا کريم دل ، مث يک سائل ، مي زنه پر دور نگات
بين تموم پنجره ها پنجره فولاد چيز ديگه است
ميون صحناي حرمت صحن گهرشاد چيز ديگه است
همه زندگيم و ميدم برات ، پدرم مادرم خودم فدات
*****
عاشقم من عنايتي ، يه اجازه يه رخصتي
دعوتم کن زيارتي
لاله خوشبو ، ضامن آهو ، منم آهو ضمانتي
به روز و شب شکر حق کنم دلاي ما رو جلا داده
براي فرداي بي کسي امام رضا رو به ما داده
همه زندگيم و ميدم برات ، پدرم مادرم خودم فدات
*****
|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 میلاد امام رضا (ع) - سرود 1
اي بفداي حرم و گنبد و گلدسته هاي تو
خيل ملک از دل و جان زائر صحن و سراي تو
خوش بحال اون کسيکه الآن تو حرمه
تو حرم با صفاي درياي کرمه
ملائکند زائرات ، شلوغه صحن و سرات
فداي ايوون طلات
يا علي موسي الرضا(3)
*****
کبوتراي حرم امام رضا خوش بحالتون
دلاي ما رو ببريد تا حرمش روي بالتون
شب شب شوره شب نزول ستاره
شب شب نوره اوج ظهور نگاره
علي سوم سلام ، قبله هفتم سلام
امام هشتم سلام
يا علي موسي الرضا(3)
*****
حج تمتع دلم طواف صحن و سراته
خوشم که بوسه گاه من سنگاي پايين پاته
هر کسي مهر رضا رو داره کم نداره
تو زندگي يا که وقت مردن غم نداره
دستا رو بالا کنيد ، عجز و تمنا کنيد
عقده ز دل وا کنيد
يا علي موسي الرضا(3)
*****

شاعر: مهدی عبدالکریمی

|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 اي رأفت تو رأفت ذات خدا رضا
اي رأفت تو رأفت ذات خدا رضا
از پاي تا به سر علي مرتضي رضا
نامت از آن رضاست که در عرصه ي حساب
حق نيست بي‌رضاي تو از کس رضا، رضا
هر کس که بيشتر کرمش مي‌رسد به خلق
او بيشتر برد به درت التجا رضا
عيسي صفاي روح گرفته در اين حرم
موسي ستاده بر در تو با عصا رضا
از روضه ي مقدس تو مي‌ وزد نسيم
تا باغ خلد، با نفس انبيا رضا
جوشد زبس اجابت از اين آستان قدس
گم مي‌شود کنار ضريحت دعا، رضا
آغوش خود گشوده براي خوش‌آمدش
از هر دري که سوي تو آيد گدا، رضا
خود پيشتر ز خواندن اذن دخول من
بر من نگاه کردي و گفتي بيا رضا
در کوي تو ز بس که رئوفي تو، زائرت
داند ثواب، اگر چه بيارد خطا، رضا
من شرم مي‌کنم که بيايم در اين حرم
تو مي‌زني مرا ز کرامت صدا، رضا
آيد به گوش دل ز طپش‌هاي سينه‌ام
دائم صداي زمزمه ي يا رضا رضا
در آستان قدس تو انگار مي‌کنم
گرديده قسمتم سفر کربلا رضا
نشناختم، امام زمان زائر تو بود
کردم سلام و داد جواب مرا رضا
با آنکه شهريار همه عالمي، کسي
مثل تو نيست با فقرا آشنا رضا
يک بار اگر کند به خراسان زيارتت
بر بازديد زائرت آيي سه جا رضا
اول به خُلد فاطمه گويد جواب او
هر کس صدا زند ز ره صدق «يا رضا»
مولاي من به جان جواد الائمه‌ات
دست مرا بگير، براي خدا رضا
دست مرا گرفتي و سوگند مي‌خورم
آقاتري از اينکه نمايي رها رضا
زوار چون به سوي حريمت سفر کنند
بايد که جان دهند به گنبد نما رضا
هر کس به عمر خود شده مأنوس با کسي
«ميثم» گرفتـه انس بـه مهـر شما، رضا
|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 بارک الله نجمه امشب آفتاب آورده‌اي
بارک الله نجمه امشب آفتاب آورده‌اي
وجه ناپيداي حق را بي‌نقاب آورده‌اي
در تراب امشب جمال بوتراب آورده‌اي
يا به دامن احمد ختمي مآب آورده‌اي
از دل درياي رحمت درِّ ناب آورده‌اي
گل به دست خود گرفتي يا گلاب آورده‌اي؟
با جلال آمنه مرآت احمد زاده‌اي
در حقيقت عالم آل محمّد زاده‌اي
****
اين پسر حسن خدا را مظهر است و منظر است
اين پسر سر تا به پا، پا تا به سر پيغمبر است
اين پسر هم مصطفي هم فاطمه يا حيدر است
تو چو مريم، اين پسر عيساي عيسي پرور است
اين پسر در هفت درياي ولايت، گوهر است
اين پسر قرآن بابا روي دست مادر است
ايـن شـه ملک قـدر فرمانده جيش قضاست
اين همان جان جهان مولا علي موسي‌الرضاست
****
بضع? ختم رسالت، روح قرآن است اين
بلکه هم جان جهان، هم يک جهان جان است اين
قدر قدر و نور نور و فرق فرقان است اين
من به قرآن مي‌خورم سوگند، قرآن است اين
جان دين، اصل ولايت، روح ايمان است اين
شمع جمع انبيا در بزم امکان است اين
لاله‌هاي وحي از فيض بهـارش کرده گل
بوسه ی موسي‌ابن‌جعفر بر عذارش کرده گل
****
ظرف نامحدود درياهاي رحمت ساغرش
آسمان گرديده چون پروانه بر دور سرش
ضامن آمرزش خلقي است آهوي درش
حافظ ايران اسلامي است در قم خواهرش
جد اميرالمؤمنين، ام ابيها مادرش
عالم هستي گرفته همچو کعبه در برش
موسي عمران بيا فرزند موسي را ببين
آدم و نوح و خليل الله و عيسي را ببين
****
چار صحن او پناه چار رکن عالم است
گندم مرغان صحنش عکس خال آدم است
گنبد زرين او خورشيد ماه مريم است
پيش احسانش به سائل گر جهان بخشد، کم است
در زمين قصر بلندش، عرش عرش اعظم است
شهر مشهد چون مدينه، او رسول اکرم است
خسروان در کويش احساس حقارت مي‌کنند
انبيـاء و اوليـا او را زيـارت مي‌کـنند
****
سايه ی گلدسته‌هايش سجده‌گاه آفتاب
آسمان بر خاک راه زائرش ريزد گلاب
جبرئيل از جام سقا خانه‌اش نوشيده آب
از حساب آسوده باشد زائرش روز حساب
پاي ديوار حريم قدس او يک لحظه خواب
باشد از بيداري قدرش فزون اجر و ثواب
بهترين عبد خدا اينجا خدايي مي‌کند
از تمـام آفرينش دلربـايـي مي‌کند
****
از هزاران کعبه زير سايه ی ديوار تو
بار خيل انبيا افتاده در دربار تو
من کيم تا باشم اي وجه خدا، زوار تو؟
خارم و روييده‌ام در دامن گلذار تو
مي‌کشي ناز مرا هر چند هستم عار تو
گرچه بودم با گناهم باعث آزار تو
هر چه مي‌بيني بدي از من نمي‌راني مرا
من خجالت مي‌کشم اما تو مي‌خواني مرا
****
رأفتت نازم چرا از من حمايت مي‌کني؟
از جهنم در بهشت خود هدايت مي‌کني
زنده‌ام از فيض سرشار ولايت مي‌کني
همچنان از کوثر نورم سقايت مي‌کني
نه مرا مي‌راني از خود، نه شکايت مي‌کني
قاتلت گر بر درت آيد، عنايت مي‌کني
اين که دشمن هم بوَد چون دوست مرهون شما
عفو و جـود و بذل و احسان است در خون شما
****
کيستي تو؟ ظرف احسان خداوندي، رضا
در کرم مثل خدا بي‌مثل و مانندي رضا
من همه بي‌آبرو، تو آبرومندي رضا
تيرگي بودم به بحر نورم افکندي رضا
بس که آقايي، به رويم در نمي‌بندي رضا
هر چه گرياندم دلت را، باز مي‌خندي رضا
تو رؤف اهل‌بيتي، لطف و احسان بايدت
ميزبـاني و پـذيرايي ز مهمـان بايدت
****
من به زنجير غمت عمري اسيرم يا رضا
بسته شد از خاک زوارت خميرم يا رضا
با تولاي شما دادند شيرم يا رضا
وز گنه در آستانت سر به زيرم يا رضا
بار ده تا قبر تو در بر بگيرم يا رضا
لطف کن تا گوشه ی صحنت بميرم يا رضا
هر چه بودم هر چه هستم«ميثم»کوي توام
از خجالت کـورم امـا عاشق روي تـوام
****
|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 با زمزمي به وسعت ...
با زمزمي به وسعت چشم تر آمدم
تا محضر زلالترين کوثر آمدم
قسمت نشد که بال و پري دست و پا کنم
اما به شوق ديدن تو با سر آمدم
گفتند زائر حرمت زائر خداست
مُحرم تر از هميشه بر اين باور آمدم
اينک مدينه النبي ام مشهد الرضاست
با نام تو به محضر پيغمبر آمدم
از حس و حال روشن معراج پُر شدم
وقتي به خاکبوسي «بالاسر» آمدم
حسي کبوترانه گرفته ست جان من
«پايين پاي» تو شده هفت آسمان من
*****
در اين حريم قدسي سر تا سر آينه
روشن شده به نور تو چشمم هر آينه
گرد و غبار صحن تو را مي خرد به جان
همواره بوده است بر اين باور آينه
پر مي کشد از اين همه قلب شکسته آه
سر مي زند از اين همه چشم تر آينه
عکس ضريح توست که در قاب چشم هاست
يا عکسي از بهشت نشسته بر آينه
گم کرده دارم، آمده ام با نگاه تو
پيدا کنم تمام خودم را در آينه
لبريز روشني است تمام رواقها
آيينگي ست جان کلام رواقها
*****
شب هاي گريه تا به سحر حرف مي زنم
با واژه واژه خون جگر حرف مي زنم
شمعم که گريه ميکنم و گريه مي کنم
با قطره قطره آتش تر حرف مي زنم
روح لطيف تو شده سنگ صبور من
گويي که با نسيم سحر حرف مي زنم
گاهي کنار پنجره هاي ضريح تو
گاهي در آستانه ي در حرف مي زنم
شبهاي بارگاه تو را درک کرده ام
از «ليله الرغائب» اگر حرف مي زنم
بر لب رسيده از قفس سينه آه من
حرف دل است روي زبان نگاه من
*****
روي تو را ستاره ي اشراق خوانده اند
خوي تو را «مکارم الاخلاق» خوانده اند
دست تو را که خالق لطف و کرامت است
روزي رسان انفس و آفاق خوانده اند
باران مهرباني بي وقفه ي تو را
شان نزول سوره ي انفاق خوانده اند
در مذهب نگاه تو غم حرف اول است
چشم تو را پيمبر عشاق خوانده اند
هفت آسمان و رحمت «شمس الشموسي» ات
ذرات خاک و لطف «انيس النفوسي» ات
*****

شاعر: سید محمد جواد شرافت

|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 گل مي کند بهار تو در ...
گل مي کند بهار تو در باغ سينه ها
پر مي شود ز باده ي تو آبگينه ها
نقاره مي زنند به بامت فرشتگان
حتما شفا گرفته ز دست تو سينه ها
ديگر غريب نيستي اي آشنا ترين
تاييد مي کند سخنم را قرينه ها
اول همين که سمت حريم تو آمدند
صدها هزار مرد غريب از مدينه ها
ديگر هم آن که از نفس تو غريب ماند
در سينه هاي عاشق وصل تو کينه ها
تجديد کن حکومت خود را به قلبها
اينجا فراهم است برايت زمينه ها
گرم فضا نوردي خوف و رجا شديم
آيا به ما نمي رسد آخر سفينه ها
دارد حکايت از عشاق گنبدت
يعني که زرد باد رخ از عشق بي حدت
*****
هر سر که از خيال تو پر شور مي شود
درياي پُر کرانه اي از نور مي شود
در شعله ي محبت تو سينه تا گداخت
غرق تجلي است و شب طور مي شود
با هر "و ان يکاد" لبان فرشته ها
صد چشم زخم از حرمت دور مي شود
فردا که موج خيز هراس است زائرت
در ساحل نجات تو محشور مي شود
با پلک بسته آمده دشمن به جنگ تو
از بس حريم قدس تو پر نور مي شود
چون حوض کوثر است گوارا عقيق تو
فوق بهشت آمده صحن عتيق تو
*****
ما را به گوشه ي حرم خود مقيم کن
مهمان مهرباني دست کريم کن
تا شعله زار شوق تو بالي بگسترد
اي صبح، دشت عاطفه را پر نسيم کن
درباني حريم تو در آرزوي ماست
ما را عصا به دست بخواه و کليم کن
مژگان ما که سمت شکوه تو وا شده است
وقف غبار روبي فرش و گليم کن
بي اطلاع از اول و از آخر خوديم
ما را که حادثيم، رهين قديم کن
اين دل ز جنس پنجره فولاد تو نبود
يعني که زود مي شکند از فراق، زود
*****
خورشيد گرم چيدن بوسه ز ماه توست
گلدسته ها منادي شوق پگاه توست
آري شگفت نيست که بي سايه مي روي
خورشيد هم ز سايه نشينان ماه توست
از چشم آهوان حرم مي توان شنيد
اين دشتها به شوق شکار نگاه توست
بالاي کاشي حرم تو نوشته است
هرجا دلي شکست همان بارگاه توست
با اين که سال هاست سوي طوس رفته اي
اما هنوز چشم مدينه به راه توست
يعني که کاش فصل غريبي گذشته بود
ديگر مسافرم ز سفر باز گشته بود
*****
هر چند سبز مانده گلستان باورت
آيينه اي جز آه نداري برابرت
راه از مدينه تا به خراسان مگر کم است
با شوق ديدنت شده آواره خواهرت
ديگر دلي به ياد دل تو نمي طپد
بالي نمانده است براي کبوترت
مثل نسيم مي رسد از ره جواد تو
يعني نمي نهي به روي خاکها سرت
تنها به کرب و بلا سر نهاده بود
مردي که داشت نوحه گري مثل مادرت
اشک تو هست تا به ابد روضه خوانمان
تا کربلاست همسفر کاروانمان
*****

شاعر: آقای محمد جواد زمانی

|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 اهل عالم اين مه طعنه زده ...
اهل عالم اين مه طعنه زده بر ماه آقاي من است
اين سليمان زمين بر عرش شاهنشاه، آقاي من است
شهرياري که فلک با گردش تسبيح او مي گردد و
مُلک هستي در کف دستش بود چون کاه آقاي من است
آنکه خاک بارگاهش بسکه دارد از حضورش ارج و قرب
خاک جنت لُنگ اندازد در آن درگاه آقاي من است
هاشمي روئي که مانند عمويش با گل خال لبش
صد چو يوسف را کند مخفي درون چاه آقاي من است
شهرياري که حريمش بوسه گاه و قبله گاه انبياست
از کنار گنبدش تا عرش دارد راه آقاي من است
مظهر حُسني که نه تنها ميان شيعيان و مسلمين
از مسيحي و يهودش هست خاطرخواه آقاي من است
آن وليعهدي که در سرتاسر ملک زمين و آسمان
اختيار تام دادش حضرت ا... آقاي من است
اوست سلطان سخا و نام زيبايش علي موسي الرضاست
فخرم اين باشد خراساني ام و اين شاه آقاي من است

شاعر: محمد ناصری

|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 سلام اي پسر حضرت زهرا ...
سلام اي پسر حضرت زهرا، سلام اي حرمت کعبه ي دلها، سلام اي به فدايت همه جانها، سلام اي که نشستند کنار حرمت جمع ملائک به تماشا، همه پست و تو بالا، همه قطره تو دريا، همه بنده تو مولا، همه خار، تو اسطوره ي گلها، غلاميم به درگاه شما حضرت آقا، به عشق تو گشوديم همه ديده به دنيا، به عشق تو تپيده است دل ما، براي تو خدا روح دميده به گِل ما، فداي تو که رعنائي و آقائي و زيبا، که تو يوسف زهرائي و ما نيز ندانيم، چرا رفته به بيراهه زليخا، سلام اي پسر حضرت زهرا...
*****
سلام اي پسر حضرت زهرا، که غريب الغربائي و ولي نعمت مائي، ز سر تا به قدم عشق و صفائي، وَ سر تا به قدم ما همه درديم، تو درمان و دوائي، تو آئينه ي شفّاف خدائي، تو سلطان سخائي، تو علي هستي و شُهره به رضائي، تو و دست کرامت، دل ما و گدائي، فقيريم وَ عشق است فقيري که تو حج فقرائي، تو که صاحب اين صحن و سرائي، نه اين صحن و سرا، صاحب ارضي و سمائي، به ما هم بده جائي، نپرس اينکه که هستيم و کجائي، مهم اينجاست، که تو صاحب مائي، من و دست پُر از عجز و تمنا، تو و دامني از جنس تولّا، سلام اي پسر حضرت زهرا
*****
تمام همه ي آنچه که داريم فداي سرتان حضرت سلطان، غريبيم و خدا گفته شمائيد فقط يار غريبان، ضعيفيم و خدا گفته توئي مونس و غمخوار ضعيفان، عجب نيست اگر دست به دامان شمائيم، عجب نيست دَرِ خانه ي لطف تو گدائيم، عجب نيست شدم بيدل و حيران، که مشغول گدائيّ تو هستند هزاران چو سليمان، عجب نيست شود موسي عمران، ميان حرمت خادم و دربان، عجب نيست اگر زنده شود حضرت عيسي، به نگاهي ز دو چشمان تو و بر تن اموات دهد جان، وَ عجب نيست که جبريل امين، خاک دَرِ کفش کَنَت را ببرد بهر تبرک به جنان و عجبي نيست به عشق تو شود کفر، مسلمان، وَ عجب نيست به يک گوشه ي چشمت شود آتش چو گلستان، عجب اينجاست که با اين جبروتت، شده اي ضامن آهوي بيابان، وَ عجب نيست همان آهوي وحشي، که تو ضامن شدي از لطف و کرامت، شود ضامن مردم به قيامت، سلام اي که خدا گفته سلامت، سلام اي به فداي تو و اخلاق و مرامت، سلام اي که پذيرفته اي اين بي سر و پا را، سلام اي پسر حضرت زهرا
*****
سلام اي پسر حضرت زهرا، وَ اي شاه و اميرم، بود آرزويم بوسه اي از روي ضريح تو بگيرم، مگر لحظه اي آرام شود اين دل زارم، توئي دار و ندارم، خزانم من و بي برگ، توئي باغ و بهارم، شدم زائرت آقا، که بيائي به دم مرگ کنارم، وَ يا پا بگذاري به مزارم، درست است که اين مايه ندارم، ولي کاش بيائي که سر از خاک بر آرم، دو دستم به روي سينه گذارم، وَ بگويم به تو اي صاحب دلها، سلام اي پسر حضرت زهرا ...
*****

شاعر: محمد ناصری

|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 اي مزار من چراغ قلب ايران شما
اي مزار من چراغ قلب ايران شما
آسماني ها زمين بوس خراسان شما
سايه ي گلدسته هايم سجده گاه آفتاب
گنبد زرين من خورشيد تابان شما
من حجازي ميزبان کل خلق عالمم
گشتم اينک در بهشت طوس مهمان شما
آمدم در محفل پروانه هاي اهل بيت
از کرامت گشته ام شمع فروزان شما
صبحدم چون بگذرد از طرف ايوانم نسيم
چارده معصوم گل رويد به دامان شما
قبله ي هفتم وصي هشتم ختم رسل
ضامن آهوي صحرا و بيابان شما
آب سقاخانه ي من لذّهٌ للشّاربين
گرد صحنينم بود داروي درمان شما
مي فروزد پرتو مهرم به دلها روز و شب
مي دمد عطرم ز خاک مشک افشان شما
قلبتان از نور من پيوسته مي گيرد صفا
پر بود از شور من دائم نمکدان شما
اي مرا همسايه، ياران خراسانيّ من
با شمايم جان زوار من و جان شما
وادي ايمن بود ايران، خراسان است طور
زاده ي موسي بود موسي بن عمران شما
گر شما باشيد با ما در خط فرمان ما
آورم فرمانروايان را به فرمان شما
شعله هاي فتنه سر برداشتند از چار سو
در پي سوزاندن بنياد و بنيان شما
مهر من برداً سلاما بوده در اين سرزمين
با ولاي من شده آتش گلستان شما
مُهر مقبوليّ تهليل شما مِهر من است
دوستي ما بود امضاي ايمان شما
تا رضا داريد در ميدان ايثار و شرف
هيچ نامردي نگردد مرد ميدان شما
اين کبوترها همه هستند دور اين حرم
در کنار من هوادار و نگهبان شما
هر کجا رفتيد برگرديد سوي اين حرم
جز سر کوي رضا دنياست زندان شما
پرچم سبزي که باشد بر فراز قبّه ام
تا قيامت آبرو بخشد به ايران شما
مهر ما بوده است پيش از بودتان در آب و گل
مدح ما شد ثبت از اول مُهر ديوان شما
جانتان بي ما نگردد از بدن هاتان جدا
مي شود آغاز با ما روز پايان شما
گر ولاي ما در ايران شما حاکم نبود
در گِل و لاي عدم گم بود تهران شما
نيست بيم از فتنه ي اهريمنان کور دل
تا امام هشتم است اينجا سليمان شما
من خراسان را براي خويش کردم انتخاب
خواهرم معصومه در قم گشت مهمان شما
نيستم تنها در اين دنيا شما را همجوار
با شمايم در صراط و حشر و ميزان شما
پرچم توحيدتان با مهر من در احتزاز
زنده و جاويد باد اسلام و قرآن شما
در کنار آفتاب صحن من نبود عجب
گر بتابد قرص خورشيد از گريبان شما
بشکفد بر لب گل لبخندتان هنگام مرگ
گر به روي من بيفتد چشم گريان شما
تشنه ي آب حياتيد و نمي دانيد هست
آب سقاخانه ي من آب حيوان شما
هر که شد زوار من در عرش زوار خداست
اين روايت بوده از آغاز در شأن شما
امتحان کردم، اگر صد بار در هم بشکنيد
نشکند يک بار با ما عهد و پيمان شما
با وضو باشيد اي اهل خراسان تا که هست
جاي پاي زائر من در خيابان شما
بضعه ي پاک نبي در شهرتان مدفون شده
عطر زهرا مي دمد از باغ و بستان شما
مي شود درياي رحمت در کنار صحن من
قطره ي اشکي که مي افتد ز مژگان شما
بيمتان از خشم طوفان ها نباشد تا رضاست
ناخدا و کشتي و دريا و سکان شما
در پي يک عمر حق همجواري روز و شب
از ره رأفت کمر بستم به احسان شما
خون ما مي جوشد اينجا از تن پير و جوان
مهر ما آموخته طفل دبستان شما
بر همه آزادگان در سايه ي ما نور داد
نهضت اسلامي پير جماران شما
چشم صد يعقوب در اين آستان بينا شود
يوسف زهراست اينجا ماه کنعان شما
با خدا هم صحبتيد و با رضا همسايه ايد
اهل مشهد! جان «ميثم» باد قربان شما
|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 دوباره مادر احمد پيامبر زاده
دوباره مادر احمد پيامبر زاده
و يا که بنت اسد حيدري دگر زاده
و يا که فاطمه شبّير يا شبر زاده
يم وسيع ولايت مگر گهر زاده
ستاره ي فلک موسوي قمر زاده
که نجمه بر پسر فاطمه پسر زاده
نگاهدار ز هر چشم بد، خدايش باد
رضاست اين! پدر و مادرم فدايش باد
*****
دوباره زلف عروس سخن شکن شکن است
شب ولادت روح خرد به ملک تن است
وجود، غرق يم نور وجه ذوالمنن است
مه مبارک نجمه چراغ انجمن است
دهان چو درج و ثناي رضا در سخن است
رضا که نام، علي کنيه اش ابوالحسن است
زهي جمال خدا لا اله الا هو
سلام بر گل رخسار ضامن آهو
*****
سلام باد به نجمه درود بر قمرش
درود باد بر اين مادر و بر اين پسرش
فداي اين پسر و جد و مادر و پدرش
ستاره اي که بود آفتاب، خاک درش
زهي به عارض از آفتاب خوب ترش
گرفته همچو کتاب خدا پدر به برش
زبان گشوده و اوصاف او شماره کند
وضو گرفته که بر عارضش نظاره کند
*****
الا که آينه ي کبرياست اين مولود
بريد سجده که روي خداست اين مولود
تمام آينه ي مصطفاست اين مولود
حقيقت علي مرتضاست اين مولود
امام سلسله ي انبياست اين مولود
گل بهشت محمد رضاست اين مولود
به نجمه و به گل سرخ دامنش صلوات
به سيد رسل و پاره ي تنش صلوات
*****
وجود بسته به يک گوشه ي نظاره ي او
فراتر از عدد، اوصاف بي شماره ي او
وجود، غرق يم رحمت هماره ي او
کِشند شمس و قمر منت از ستاره ي او
صعود نور بر افلاک از مناره ي او
هزار معجزه پيدا به يک اشاره ي او
کسي به کشور بي مرز دل امير شود
که با اشاره ي او شير پرده شير شود
*****
موحد است و کسي نيست مثل و مانندش
خدايگان همگان دستبوش و پابندش
به چهره عارض ناديده ي خداوندش
هماره نور خدا مي دمد ز لبخندش
جواد و جود، کنار همند فرزندش
گدا و شاه به هنگام جود خورسندش
پناه شيعه سه جا در صف معاد است اين
رئوف آل محمد ابوالجواد است اين
*****
سپهر مجد و کرامت! قمر مبارک باد
کليم طور ولايت! شجر مبارک باد
شب اميد! نسيم سحر مبارک باد
بهشت آل محمد! ثمر مبارک باد
عروس فاطمه! نور بصر مبارک باد
امام موسي کاظم! پسر مبارک باد
ميان سينه و دست تو يک جهان جان است
ببوس صورت او را که کلّ قرآن است
*****
الا که قلب خراسان ما امام رضاست
بهار و باغ و گلستان ما امام رضاست
کمال مکتب ايمان ما امام رضاست
چراغ چشم و دل و جان ما امام رضاست
رئوف کل امامان ما امام رضاست
پناه کشور ايران ما امام رضاست
به زائر حرمش وعده داده و بايد
سه جا به ديدنش از لطف و مرحمت آيد
*****
مزار بضعه ي پاک پيمبر است اينجا
فرغ ديده ي زهراي اطهر است اينجا
بهشت قرب خداوند اکبر است اينجا
چه ازدهام عجيبي است محشر است اينجا
قسم به کعبه که از کعبه بهتر است اينجا
حريم زاده ي موسي بن جعفر است اينجا
به چشم زائر خود تا که محترم گردد
روا بود که حرم دور اين حرم گردد
*****
نواي دل، غزل ناب عاشقانه ي او
فرشته مرغ گرفتار دام و دانه ي او
دعاي محفل قدوسيان ترانه ي او
ستاده موسي عمران در آستانه ي او
مسيح محو صداي نقاره خانه ي او
کرم ترشحي از بحر بيکرانه ي او
اگر چه شهر خراسان ديار غربت اوست
شفاي چشم وطن از غبار تربت اوست
*****
الا رئوف تر از ما به ما امام رضا
غريب با همه کس آشنا امام رضا
ابوالحسن خلف مرتضي امام رضا
گدا و شاه ز جودت رضا امام رضا
رفيق زائر بي دست و پا امام رضا
نگاه ماست به دست تو يا امام رضا
تو کيستي به چنين عزت و جلال بگو
که همنشين گدايي و ضامن آهو
*****
کبوتر تو به مرغ بهشت ناز کند
به چار صحن تو هفت آسمان نماز کند
بهشت با حرمت روز و شب نياز کند
به شوق زائرت آغوش خويش باز کند
کرم به دامن تو دست خود دراز کند
مرا گدايي کوي تو سرفراز کند
مگر به لطف تو اي شهريار تا هستم
رسد به پاي سگ آستانه ات دستم
*****
اگر چه در حرمت دست خالي آمده ام
ولي به درگه مولي الموالي آمده ام
ستاره ريخته قامت هلالي آمده ام
به کوي وصل تو از خردسالي آمده ام
در آستان تو با خسته حالي آمده ام
ولي به بارگه ذوالجلالي آمده ام
تو که پناه به کويت دهي دو عالم را
قبول کن به غلامي خويش «ميثم» را
*****
|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 ماه ذيقعده مبارک باد ...
ماه ذيقعده مبارک باد قرص آفتابت
همچو باران از سحاب نور مي بارد گلابت
بي حساب از آسمان ريزد به دامانت ستاره
بي حجاب آيد برون خورشيد زهرا از حجابت
جلوه کن تا از فروغت طور دل را نور بخشي
خنده زن تا از سرشک شوق ريزم درّ نابت
دوست داري تا ز نخل طور موساي ولايت
ميوه ي مدح رضا ريزد به دامن بي حسابت
دوست داري دور روي يوسف زهرا بگردي
يا که چون پروانه سوزاند، کند چون شمع آبت
در طلوع صبح صادق جلوه اي ديگر گرفتي
آفتاب دل فروز نجمه را در بر گرفتي
*****
نجمه اي درياي عصت را صدف گوهر مبارک
نخل سرسبز گلستان پيمبر ، بر مبارک
ديدن روي رضا بر ديده ي پاکت گوارا
مقدم نوزاد تو بر موسي جعفر مبارک
جلوه ي ماه جمال عالم آل محمد
بر امام هفتم و بر آل پيغمبر مبارک
بهترين مادر به دامن برترين فرزند دارد
برترين فرزند بر آن بهترين مادر مبارک
پيروان خط اهل البيت را در کلّ هستي
عيد ميلاد رضا تا دامن محشر مبارک
آسمانيها زمين بوسند در نزد جلالش
چهارده معصوم را ديدند در ماه جمالش
*****
کيست اين مولود از طفلي امام آفرينش
مدحش از صبح ازل ذکر تمام آفرينش
ضامن آهو نه بلکه ضامن کلّ خلايق
در کف عزمش به امر حق زمام آفرينش
همچنان پاينده در ظلّ لوايش تا قيامت
هم قوام آفرينش هم نظام آفرينش
بر جمال و بر جلال و بر کمال و بر خصالش
هم درود آفرينش هم سلام آفرينش
حاجت کونين مي جوشد ز خاک آستانش
پرچم حکمش بود بر اوج بام آفرينش
مظهر کلّ صفات ذات پاک حي سرمد
مخزن علم الهي عالم آل محمد
*****
ملک ايران حلقه ي انگشتر است و او نگينش
پا به چشم آسمانش دست بر فرق زمينش
حاجت کونين مي جوشد ز خاک آستانش
دست حق پيوسته مي آيد برون از آستينش
نقش گلبوس ملک پيدا به دست خاندانش
بال حورالعين بود فرش قدوم زائرينش
کشور ايران اسلامي بود دارالامانش
حاجت آورده در اين دارالامان روح الامينش
هر که بنشيند دمي در سايه ي گلدسته هايش
ني عجب گر آفتاب کعبه گردد همنشينش
اجر زوارش فزون از زائر ثار اله آمد
بلکه در شأنش ز سوي حق کمن زار اله آمد
*****
اي خدا را دست قدرت اي خرد را چشم روشن
اي علي را ميوه ي دل اي نبي را پاره ي تن
من کجا و مدحت تو اي خدايت مدح گستر
تو کجا و صحبت من اي ولي حي ذوالمن
کيستي تو کيستي تو کيستي تو کيستي تو
چيستم من چيستم من چيستم من چيستم من
آب جويت رشک زمزم خاک کويت مُهر کعبه
ماه رويت وجهَ ربّک، باب صحنت طور ايمن
دست تو دست الهي چشم ما چشم تضرع
فيض تو ساري به هستي اشک ما جاري به دامن
من سراپا تيره گي تو کيستي شمس امامت
من کوير تشنه مانده تو همه ابر کرامت
*****
گنبد زرين تو از مهر گردون دل ربايد
خادم درگاه تو پا بر جبين عرش سايد
مالک دوزخ ره دوزخ به خدّامت ببندد
خازن جنت در جنت به زوّارت گشايد
کعبه ي کعبه مزار توست در قلب خراسان
مي سزد با چار رکنش در طواف کويت آيد
شمع مهمانخانه ات بر قلب مهمان نور بخشد
آب سقاخانه ات زنگ گناه از دل زدايد
چارده معصوم را بايد يکي از جمع خيزد
تا مقامت را بگويد تا جلالت را نمايد
ني عجب زنگي اگر در حوض صحنت رخ بشويد
ماه کنعان آيد و بر حسن او تحسين بگويد
*****
قبر تو در پيکر ايران ما جان است مولا
کعبه ي عشاق اهل البيت ايران، است مولا
يابن زهرا زائر تو نيست تنها زائر تو
زائر پيغمبر و کل امامان است مولا
ني عجب گر ميزبان گردد همه خلق خدا را
هر که يک شب در خراسان تو مهمان است مولا
با چنين صحن و رواق و قبّه و ايوان زرّين
قدر تو مانند شام قدر پنهان است مولا
باغ رضوان و قصور و حور ارزاني زاهد
با وجود تو بهشت من خراسان است مولا
من که لايق نيستم تا جزو زوار تو باشم
لطف کن تا سائلي در پشت ديوار تو باشم
*****
من ندانم کيستم دانم شما را دوست دارم
هر که هستم خاندان مصطفي را دوست دارم
مرغ روحم چون کبوتر پر زند سوي مدينه
هم خراسان هم نجف هم کربلا را دوست دارم
کمتر از آنم که باشم بنده ي شاه ولايت
گر چه خود آلوده ام اهل ولا را دوست دارم
دوستي از دوستان دوستان اهل بيتم
هر که هستم شيعيان مرتضي را دوست دارم
گر نکير و منکرم پرسند آوردي چه با خود؟
در جواب هر دو مي گويم رضا را دوست دارم
کيستم من تا که باشم «ميثم» چون تو عزيزي
دعوتي کردم مبادا آبرويم را بريزي
*****
|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 آنکس که آبروي کسي را نمي برد
آنکس که آبروي کسي را نمي برد
دستش به پيش هيچ کسي رو نمي شود
تا از خودت سفر نکني کي مسافري؟
هرکس پريد و رفت پرستو نمي شود
در خاک آستان علي هر که سر نهاد
راضي به خواب روي پر قو نمي شود
بي خود اسير هر کس و ناکس مشو بدان
هر ضامني که ضامن آهو نمي شود
وقتي سرشک آب و گلم را ازل خدا
بر آن نوشت رعيت سلطان دين رضا
*****
در هشتمين نفس که خدا بر زمين دميد
بوي بهشت هفتم او ناگهان وزيد
از شش جهت نسيم خبر داد بر دلم
از پنجره ببين که بهار خدا رسيد
چار عنصر از ولادت او جان گرفته اند
يعنب زمين به يمن وجودش نفس کشيد
از صلب سومين گل رؤيايي خداست
ايران گرفته بوي دو تا لاله ي سپيد
از هشت بي خود اينهمه پائين نيامدم
يک حرف بيشتر چه کسي از خدا شنيد
توحيد حرف محوري دين انبياست
شرطش فقط ولاي علي شاه لافتي است
*****
از برکتت نبود اگر نام نداشتيم
باران نبود غير بيابان نداشتيم
سوگند بر تو اي سر و سامان زندگي
بي تو نه سر که اينهمه سامان نداشتيم
اين حوزه ها نفس به هواي تو مي کشند
لطفت نبود اين همه سلمان نداشتيم
اي مقصد تمام سفرهاي من کجا؟
مي رفت دل اگر که خراسان نداشتيم
ما رعيت رهيم که سلطان به جز تو
و در اينران
خون حسين در رگ و ريشه ي من است
علم رضا معلم انديشه ي من است
*****
هرکس معارف تو روايت نمي کند
او را خداي لايق رحمت نمي کند
فرموده اي چو نيمه ي ليوان خالي است
فرموده اي که اهل زيان نيست آن کسي
کز نفس خويش لحظه اي غفلت نمي کند
فرموده اي زماست کسي که يه يک نفس
فکر خيانت به امانت نمي کند
فرموده اي نگاه به سادات عبادات است
پس واي بر کسي که عبادت نمي کند
ما از همان زمان که در  اين عالم آمديم
در پاي درس عالن آل محمديم
*****
چشم اميد بر در لطف تو بسته اند
اين زائران که گوشه ي صحنت نشسته اند
باراني است حال و هواين گاه ها
اين کاسه هاي چشم همه دلشکسته اند
يک پيرمرد و پير زن آن گوشه ي حرم
از راه دور آمده و سخت خسته اند
با صد اميد حاجت اين بار خويش را
با پارچه به پنجره فولاد
وا شد پره ز پارچه حاجت روا شدند
يعني که هر دو زائر کرببلا شدند
*****
غير از تو نيست آرزوي منتهاي ما
اي رد پات روي گل ابتداي ما
شکر خددا که مانده پس از قرنها هنوز
عطر نفس کشيدن تو در هواي ما
شبهاي جمعه يادشما زنده مي شود
وقت دعا دعاي سريع الرضاي ما
شبهاي جمعه شکر خدا ديده مي شود
مهرت به پاي تذکره ي کربلاي ما
شبهاي جعه ناله ي زهراي مرضيه
آتش زند به دامنه ي روضه هاي ما
اي قوم عزيز جان مرا تشنه کشته اند
با تيغ و تير و نيزه و با دشنه کشته اند
*****
|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 همه جا غرق صفا شد شب ميلاد رضا
همه جا غرق صفا شد شب ميلاد رضا
پر طراوت همه جا شد شب ميلاد رضا
همه جا آينه بندان همه جا آينه وار
محشر آينه ها شد شب ميلاد رضا
آسمانها به زمين خيره که اين توده ي خاک
مرکز نور خدا شد شب ميلاد رضا
شب ميلاد کرامت شب ميلاد کرم
شب ميلاد وفا شد شب ميلاد رضا
يا رئوف است رئوف نغمه ي قدسي نفسان
شب تسبيح و دعا شد شب ميلاد رضا
بارش رحمت و رأفت همه جاري است مگر
شب ميلاد رضا شد شب ميلاد رضا
خانه ي نجمه بود قبله ي دلها و بر آن
کعبه هم قبله نما شد شب ميلاد رضا
همه لطف و همه فيض و همه شور و همه نور
شب قدر آمده يا شد شب ميلاد رضا
عالم آل محمد به جهان جلوه نمود
عَلَم عِلم بپا شد شب ميلاد رضا
دومين بضعه مني که پيمبر فرمود
بود نشناخته تا شد شب ميلاد رضا
بعد موسي که بود رهبر معصوم بشر؟
حل شد اين مسأله تا شد شب ميلاد رضا
هشتمين حجت حق پرده ز رخسار گرفت
حاجت شيعه روا شد شب ميلاد رضا
بعد ده قرن که بگذشته از آن ليله ي قدر
مشهدش غرق صفا شد شب ميلاد رضا
نور زهرا و محمد ز فروغ ازلي
روشني بخش فضا شد شب ميلاد رضا
بهتر از هر چه که خورشيد بر او مي تابد
باز بر خلق عطا شد شب ميلاد رضا
به تماشاي بهشت حرم او ز بهشت
هر در و پنجره وا شد شب ميلاد رضا
ما محبان رضائيم و چو ما اهل رضاست
هر که پيوسته به ما شد شب ميلاد رضا
ذکر زوار جگر سوخته گِرد حرمش
يا معين الضعفا شد شب ميلاد رضا
قلم صنع خداوند مگر بنگارد
دردهايي که دوا شد شب ميلاد رضا
رسدش نامه ي آزادي محشر هر کس
که در اين خانه گدا شد شب ميلاد رضا
بهره از ذوق شفق برد «مؤيد» که سرود
شب ميلاد رضا شد شب ميلاد رضا
|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 در ازل چون طرح آدم ريختند
در ازل چون طرح آدم ريختند
با گِلم مهر رضا آميختند
غرق منت غرق آبادي شدم
لايق لطف خدادادي شدم
باز امشب دل توسل مي کند
بر لبم نام رضا گُل مي کند
اي عزيز فاطمه شمس الشموس
آفتاب نجمه مأنوس نفوس
قبله ي هفتم عزيز مرتضي
عالم آل محمد يا رضا
اي سراپا نور اجلالِ علي
اي علي دوم آل علي
پور موسي مظهر ا... و نور
خواهش موسي تويي در کوه طور
جاي هر دل بر  سر بام تو نيست
هر زبان که لايق نام تو نيست
عالم و آدم ز تو گويد کم است
بردن نام تو اسم اعظم است
شکر لله خار گلزار توأم
بر سر بازار دل زار توأم
با کلاف جان خريدارت شدم
ضامن آهو گرفتارت شدم
هيچ بودم اعتبارم داده اي
خشک بودم برگ و بارم داده اي
پرده بر کار بدم انداختي
بين مردم سر بلندم ساختي
اي ملائک در حريمت صف زده
با سلام و ذکر و تسبيح آمده
اي تجليّ خدا روي زمين
سايه سار مهر تو حصن حصين
عالم و آدم به لطفت دل خوشند
مه رخان خود را برايت مي کُشند
خضر مشتاق رخ جانانه ات
جرعه اي خورده ز سقاخانه ات
سائلت را منصب شاهي کم است
آستان بوس تو خود صاحب دم است
اي امام مهربان مهمان نواز
اي پذيراي همه با روي باز
بين شاه و بنده اينجا فرق نيست
خوب و بد در چشم زيبايت يکي است
اين سخن عين کمال و لاف نيست
با تو و حرف از بهشت انصاف نيست
اي بهشت از هر نگاهت ريخته
اشک بر دامان تو آويخته
خانه ي ويران دل آباد توست
قبله ي من صحن گوهر شاد توست
هر اجابت بسته بر ايماي توست
در جواز کربلا امضاي توست
|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 رسد نداي تفاخر ...
رسد نداي تفاخر ز خاک بر افلاک
چنان که ماه ز حسرت کند گريبان چاک
ستارگان همه امشب بريد سجده به خاک
به احترام عزيز دل شه لولاک
جهان تمام بهشت است از جحيم چه باک
شد از صحيفه ي اعمال نام دوزخ پاک
ولادت خلف پاک مرتضي آمد
امام ملک سريع الرضا رضا آمد
*****
شراب کوثرم امشب به جام، آب وضوست
ستارگان همه جامند و نه سپهر، سبوست
زمين به عرش ببالد اگر نکوست نکوست
هزار نغمه هَزاران عرش را به گلوست
مه مبارک ذيقعده غرق جلوه ي هوست
دهيد مژده که ميلاد ضامن آهوست
يم شرف ز صدف درّ ناب آورده
که نجمه در دل شب آفتاب آورده
*****
دلا جمال خداوندگار سرمد بين
رخ سلاله ي پاک رسول امجد بين
به ملک لا يتناهي فروغ بي حد بين
ز حسن لم يزلي جلوه ي مجدد بين
شکوه و جاه و جلال و کمال احمد بين
در آفتاب جمال علي محمد بين
شب سرور و شب شادي و شب فرج است
ادب کنيد که ميلاد ثامن الحجج است
*****
به طور موسي زهرا عيان شده شجري
که روشن است از آن چشم هر پيامبري
سلامي از دم گرم مسيح پاکتري
هزار مرتبه بر جان مادر و پدري
که داده ذات خداوندشان چنين پسري
طلوع کرد به ذيقعده شمس و قمري
دو نجم نجمه دو خورشيد آسمان قضا
يکي کريمه عترت يکي امام رضا
*****
رضا که شامل ما لطف بي نهايت اوست
رضا که ارض و سما بنده ي هدايت اوست
رضا که عين رضاي خدا رضايت اوست
رضا که کشور ما در کف حمايت اوست
رضا که تالي وحي خدا روايت اوست
رضا که کل ولايت همان ولايت اوست
رضا که از کرمش شيعه آبرومند است
رضا که زائر او زائر خداوند است
*****
بگو که سنگ حوادث از آسمان بارد
بگو که سيل بلا رو به اين ديار آرد
بگو به فتنه گري خصم لحظه بشمارد
به حقّ حق که بجز خويش را نيازارد
شکست خورده ي بيدادگر چه پندارد
بگو که کشور ما ثامن الحجج دارد
بگو که پادشه کشور قضا اينجاست
بگو که مملکت حضرت رضا اينجاست
*****
خوش آن جوان که در اين آستانه پير شود
خوش آن عزيز که در کوي او حقير شود
خوش آن دلي که به زنجير او اسير شود
خوش آن کريم که در صحن او فقير شود
به يک نظاره ي او مور راه مير شود
به يک اشاره ي او شير پرده شير شود
بهشت عاشق زوار و دوستدارانش
سپهر ناز کشد از نماز بارانش
*****
الا کرامت و احسان دو سائل کرمت
فزون تر از همه هست جهان عطاي کمت
هزار عيسي مريم گرفته جان ز دمت
هزار موسي عمران عزيز و محترمت
هزار جان گرامي فداي هر قدمت
سه بار زائر يک بار زائر حرمت
به ميزباني و لطف و عطوفتت نازم
رئوف آل محمد به رأفتت نازم
*****
تو آفتاب جمال خداي ذوالمنني
تو در تمام محافل چراغ انجمني
تو پاره ي تن پاک رسول مؤتمني
تو باغبان وجودي تو سرو هر چمني
تو ثامن حجج الله تو ابوالحسني
بدان جلال شدي ميهمان پيرزني
گداي کوي تو را اقتدار سلطاني است
نشان رأفت تو نقش سنگ سلماني است
*****
خدا ثناگر و ختم رسل ثناگويت
مقربان خدا محو ذکر ياهويت
تمام ملک الهي پر از هياهويت
رواق چشم ملک جاي پاي آهويت
تو کيستي که برد ناقه التجا سويت
کند فرار ز کشتارگاه، در کويت
به چند لحظه که وارد بر اين حرم گرديد
ميان خلق همان ناقه محترم گرديد
*****
چه مي شود نگهي بر من از ثواب کني
مرا هم از کرمت ناقه اي حساب کني
اگر چه خار رهم گل کني گلاب کني
و گر چه کمترم از ذره آفتاب کني
کرم کني و سگ کوي خود خطاب کني
به پاسداري زوّارت انتخاب کني
خدا گواست که بر روز محشرم نگران
بيا و «ميثم» آلوده را ز خويش مران
*****
|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 کيستم من شمع جمع ...
کيستم من شمع جمع آل خير المرسلينم
کيستم من قبله دل کعبه اهل يقينم
کيستم من يوسف زهرا امام هشتمينم
کيستم من کوثر و طاها و نور و يا و سينم
کيستم من ملجأ خلق سماوات و زمينم
من رئوف آل پيغمبر رضا سلطان دينم
*****
کيستم من بضعه پيغمبر اکرم رضايم
کيستم من نجل زهرا و علي مرتضايم
کيستم من چارده معصوم را شمس الضحايم
کيستم من حجت حق ضامن خلق خدايم
کيستم من نور چشم رحمت للعالمينم
من رئوف آل پيغمبر رضا سلطان دينم
*****
من در آغوش خراسان کعبه بيت الحرامم
من پناه مرد و زن من دستگير خاص و  عامم
من رکوعم من سجودم من قيامم من قعودم
من چراغ و چشم نه معصوم و باب سه امامم
من امام کل خلق اولين و آخرينم
من رئوف آل پيغمبر رضا سلطان دينم
*****
خضر باشد تشنه کام جام سقاخانه من
مرغ روح قدسيان مشتاق دام و دانه من
آسمان و آفتاب و ماه او پروانه من
کوثر علم و کمال و فضل ، از پيمانه من
عارفان را جام نور از چشمه علم اليقينم
من رئوف آل پيغمبر رضا سلطان دينم
*****
علم و فقه و حکمت و عرفان زبان از من گرفته
ملک هستي تا ابد مهد امان از من گرفته
آنچه در دامن گرفته آسمان از من گرفته
آفرينش ز امر حق خط امان از من گرفته
چرخ گردون را امانم ملک هستي را امينم
من رئوف آل پيغمبر رضا سلطان دينم
*****
من مه ذيقعده را از مهر رويم نور دادم
من به خيل دوستان خويش ، شوق و شور دادم
من سلام زائرينم را جواب از دور دادم
من به گلزار جنان با زائر خود همنشينم
من رئوف آل پيغمبر رضا سلطان دينم
*****
گه به دوش نجمه چون ماه درخشان مي درخشم
گه به دست موسي جعفر چو قرآن مي درخشم
گه به قلب اهل ايمان همچو ايمان مي درخشم
گاه بر جان وجود از قلب ايران مي درخشم
گه فقيران گاه محرومان عالم را معينم
من رئوف آل پيغمبر رضا سلطان دينم
*****
اي گنهکاران ، من از رحمت شما را مي پذيرم
از عطاي خويشتن اهل خطا را مي پذيرم
هر که هستي باش ، من شاه و گدا را مي پذيرم
دوست و دشمن ، غريب و آشنا را مي پذيرم
در نمي بندم به روي هيچکس آري من اينم
من رئوف آل پيغمبر رضا سلطان دينم
*****
اهل ايران ، من به شهر طوس مهمان شمايم
در دل اين خاک خورشيد خراسان شمايم
هم نگهبان شما هم کعبه جان شمايم
مهر تابان شما و مهر ايمان شمايم
هان طواف آريد اينک دور قبر نازنينم
من رئوف آل پيغمبر رضا سلطان دينم
*****
من صفا و شوق و شور اهل ايران را چو ديدم
از کنار تربت جدم محمد پا کشيدم
آمدم صحرا به صحرا تا در اين وادي رسيدم
همچو جان در سينه خاک خراسان آرميدم
گشته ايران حلقه انگشتر و من چون نگينم
من رئوف آل پيغمبر رضا سلطان دينم
*****
زائرين قبر من من در دو دنيا با شمايم
عهد کردم تا سه نوبت ديدن هر يک بيايم
دستگير عالمي از رحمت بي منتهايم
«ميثم» آلوده را هم از کرم ياري نمايم
دم به دم در نظم او مضمون نو مي آفرينم
من رئوف آل پيغمبر رضا سلطان دينم
*****
|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 من زهم بگشوده ام چشم ترم
من زهم بگشوده ام چشم ترم
بس تماشايي است کوي دلبرم
مي زند اينجا دل من بال و پر
مي شوم اينجا ز خود هم بي خبر
شهپر جبريل اينجا گشته فرش
بر تماشا آمده عيسي ز عرش
در حريمش بسکه دل روي دل است
زائرين را راه رفتن مشکل است
يک نگاهش درد عالم را دواست
بارگاه قدس او دارالشفاست
من گدايم اي امير ارض طوس
من سيه رويم تويي شمس الشموس
جذبه عشقت مرا ديوانه کرد
بر سر زلفت دل من خانه کرد
اي بلنداي حريمت بام عشق
خود تويي ساقي ضريحت جام عشق
بر سر کويت مرا پابست کن
از مي عشقت مرا سرمست کن
ز اشک خود غسل زيارت کرده ام
روي بر درگاه تو آورده ام
اي حريمت جنت المأواي من
گر مرا از در براني واي من
اي سراپا ناز کمتر ناز کن
اين منم در ميزنم در باز کن
طعنه زد رخسار تو بر آفتاب
آفتاب فاطمه بر من بتاب
از شميمت جان به صحرا مي دهي
تو سراپا بوي زهرا مي دهي
فارغم از مسجد و دير و کنشت
مي وزد از کوي تو بوي بهشت
اي طبيب عشق بيمار توأم
تو گلي من کمتر از خار توأم
گر چه من آواره هستم کو به کو
گر چه پيش تو ندارم آبرو
ليک مي دانم پناهم مي دهي
در ميان خانه راهم مي دهي
يابن زهرا من ندارم جز تو کس
لحظه آخر بفريادم برس
در همه عالم چه غم دارم رضا
تا ترا دارم چه کم دارم رضا

شاعر: سید محسن حسینی

|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 جلوه ذات خداوند غفور ...
جلوه ذات خداوند غفور آمده است
روح مصباح هدي مظهر نور آمده است
ثمر پنج تن آيا به عبور آمده است
به تماشاش دو صد لشکر حور آمده است
آنکه خاک قدمش رشگ قصور آمده است
قبله هفتم و بر خالق دو عالم ولي است
ابن موسي و گل فاطمه سوم علي است
*****
نه نظير است نه مثال است شه ملک قضاست
چشمه جود و سخا شافع عالم به جزاست
از دم اوست که عيسي نفسش جان افزاست
ز رخ ار برقع خود پس نکند تيره فضاست
هر چه بر لوح نويسند به مدحش بسزاست
پاره قلب پيمبر همه عشق رضاست
عالم آل محمد ثمر آل رسول
وارث تيغ علي عصمت زهراي بتول
*****
از مدينه متجلي شده روي شه طوس
شمس شرمنده و مه منفعل از شمس شموس
بر سرش تاج ولا بر دل ما کرده جلوس
آشنا با دل هر خسته و مأنوس نفوس
نشود هيچکس از درگه لطفش مأيوس
اين من بي دل و اين سلسله گيسوي او
ني عجب ضامن خلقي بشود آهوي او
*****
انبياء جمله کمر بسته ميخانه تو
خضر لب تشنه يک جرعه ز پيمانه تو
حور و غلمان همه مست رخ جانانه تو
رزق هستي رسد از خنده مستانه تو
گردش چرخ بود لطف کريمانه تو
تو گلي و شده گلها همه ديوانه تو
چشم اميد همه خلق به جود و کرمت
خيمه قلب همه صحن و رواق و حرمت
*****
کنج ويرانه دل دم همه دم ياد توئيم
هم خرابيم ز عشق تو هم آباد توئيم
صحن آئينه اشکيم گهرشاد توئيم
رشته اي سبز بر آن پنجره فولاد توئيم
سائل و ريزه خور سفره اجداد توئيم
متوسل به هزار و يک اعداد توئيم
دردها در حرم تو به طبابت برسد
همه حاجات نگفته به اجابت برسد
*****
زار و بيمار ، من از نرگس بيمار توأم
تو همه خوبي و من عبد گنهکار توأم
تو سراپا گل و من خار دل آزار توأم
بد و همسايه ديوار به ديوار توأم
هر چه هستم به کلافي سر بازار توأم
تو خريدار مني يا که خريدار توأم
چون قرار است شما حاجت مردم بدهيد
جاي جنت به گدايت دو سه گندم بدهيد
*****
مست مستم ز مي ناب طهورايي تو
مي برد دل ز همه طلعت زهرايي تو
روز و شب اشک فشان ديده مولايي تو
گشته هم سنگ حسن صبر و شکيبايي تو
چون حسين بن علي غربت و تنهايي تو
سوخت با زهر هلاهل دل زهرايي تو
به تو سوگند به آن پهلوي بشکسته شده
تو دعا بهر فرج کن که دلم خسته شده
|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 السلام اي حضرت شمس الشموس
السلام اي حضرت شمس الشموس
مالک مُلک قضا اي شاه طوس
صاحب تاج کرامت از ازل
خوش نمودي بر سرير دل جلوس
مات قدر و جاه تو جمله عقول
شهره از رأفت به مأنوس النفوس
هم دو صد مريم کنيز مادرت
هم دو صد عيسي شما را دستبوس
اي فروغ حي سرمد يا رضا
عالم آل محمد يا رضا
*****
سوره ي و الشمس شرح روي توست
آسمان همخانه با ابروي توست
اي کليد هشت جنت چشم تو
نه فلک سر گشته گيسوي توست
بر قدت سوگند ، طوباي جنان
سايه اي از قامت دلجوي توست
سرمه ي چشم ملايک در بهشت
ذره اي خاک سُم آهوي توست
قبله ي هفتم که از صبح الست
کعبه خود دور سرت گرديده است
*****
از لبت جاري است آب سلسبيل
نحن وجه ا... را نور دليل
بر ضريحت اي امام مهربان
مهرباني از ازل بسته دخيل
رو به سوي گنبد زرين تو
مي کند تعظيم از جان جبرئيل
آيد از هر سو به گوش زائرت
نغمه ي إنا هديناه السبيل
خانه ي ويران دل آباد توست
قبله ي من صحن گوهر شاد توست
*****
هشتمين مرآت ذات داوري
هفت درياي ولا را گوهري
شش جهت در تحت فرمان توأند
در جلالت پنج تن را مظهري
قبله ي عيسي به چرخ چارمي
آفتاب آسمان کوثري
اي علي سوم آل رسول
پاي تا سر مجتباي ديگري
اي غريب اي بر همه عالم ولي
وارث خون حسين بن علي
*****
بارگاهت از شرف بيت الولاست
چار صحن اطهرت دارالشفاست
خشت خشت اين حرم گرم خروش
بخشش و جود رضا بي انتهاست
خادمي آستان قدس تو
آزوي صبح و شام انبياست
هر دعا پاي ضريحت مستجاب
دردها هر چند ناگفته دواست
زائرت در عرش زوار خداست
برتر از زوار شاه کربلاست
*****
خضر باشد تشنه ي پيمانه ات
چرخ و کرسي و قلم پروانه ات
صد هزاران مثل حاتم مي شود
مستمند مستمند خانه ات
اي سراپا ناز محتاج توأم
چون کبوترها به آب و دانه ات
هست شيرين تر ز نهري از عسل
جرعه اي از آب سقا خانه ات
آه سقا خانه گفتم دل گرفت
اشکها ذکر ابوفاضل گرفت
*****
اي تولايت مرا حبل المتين
يا علي موسي الرضا سلطان دين
مدح تو نه کار من کار خداست
اي خداوند مجسم بر زمين
در حديث ناب زنجير طلاست
سايه سار مهر تو حصن حصين
آيه آيه سوره سوره جزء جزء
آمده در کل قرآن مبين
دل بريدن از رضا عين زوال
بندگي بر درگهش اوج کمال
*****
|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 مجبور شدم به هر کسی...
مجبور شدم به هر کسي رو بزنم
در محضر هر غريبه زانو بزنم
تحقير شدم چونکه فراموشم شد
يک سر به شما ضامن آهو بزنم

|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 در برج ولا شمس ...
در برج ولا شمس هُدي مي آيد
هشتم ولي خدا رضا مي آيد
جا دارد اگر ما به همه فخر کنيم
زيرا که ولي نعمت ما مي آيد
|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 با نام رضا دلت ...
با نام رضا دلت مصفا گردد
درد و غم سينه ات مداوا گردد
گر روي نهي به درگش با اخلاص
هر عقده ز کار بسته ات وا گردد
|+| نوشته شده توسط مهدی سروری در سه شنبه پنجم آبان 1388  |
 
 
بالا