شهادت جانگداز رئیس مذهب و مکتب جعفری امام جعفر صادق(ع) را تسلیت و تعزیت می گویم.

گلزار بقيع مدفني را کم داشت
در هجر امام شيعيان ماتم داشت
مي ريخت ز تابوت امام صادق
خاکي که مدينه بر سر عالم داشت

گفتيم با خجالت ...

گفتيم با خجالت دل بعد بوتراب
معصوم ديگري نشود بسته در طناب
ديديم دست هرچه امام است بسته شد
شيعه چرا نميرد از اين شرم بي حساب
گفتيم زهر کين به امامي نمي دهند
ديديم هر زمان جگر ديگري کباب
گفتيم احترام به سجّاده مي کنند
ديديم سجده را ششمين بار در عذاب
گفتيم شب، دگر مه نو سر برهنه نيست
ديديم ماه، پاي برهنه زند رکاب
گفتيم ديگر از سر عمامه نمي کشند
ديديم بي عمامه، امامي شود عتاب
گفتيم بر سه ساله دگر زجر و غصّه نيست
ديديم پير مرد شد از زجر و غصّه آب
گفتيم خانه را دگر آتش نمي زنند
ديديم خانه سوخت دوباره در آن مذاب
آن سيل آتشين که از آن کوچه شد شروع
تا کعبه تا نرفته بگيريدش از شتاب
تنها رسول اعظم اسلام، با غضب
نگذاشت تا دوباره سر از خون شود خضاب
از آن مسير کوچه ي باريکتر ز مو
عکسي به سينه مانده خدايا بدون قاب
گفتيم شيعه حقّ ولي را ادا کند
شد قرن ها که دعوتتان مانده بي جواب
گفتيم محض غيبتتان شيعه مي شويم
داديم امتحان بدي باز در غياب
گفتيم دوره دوره ي غربت زدايي است
مانديم و ماند غربت هر تربت خراب
سرداب و سامرا و بقيع تلّ خاک شد
انگار رفته امّت قالو بلي به خواب
ديديم و هيچ دم نزديم اين چه شيعگي ست
دشمن هر آنچه خواست روا داشت در نقاب
وهّابيت کمر به صف شيعه بسته است
تا در صفوف شيعه کند طرح انشعاب
ما شيعيان صادق آل محمّديم
سر خط گرفته ايم از آن مالک الرّقاب
تا کي نشسته ايم و بگوييم: اي دريغ
قرآن ناطق است پسِ پرده ي حجاب
رهبر، سران امّت دين را پيام داد
شد در ميان عالم اسلام، انقلاب
سستي به خويش راه نبايد دهيم، هيچ
بايد کنيم قافله را باز انتخاب
از نهضت عدالت و از معنويّت است
اي شيعيان، دعاي فرج هست مستجاب

فصل غم آمده ...

فصل غم آمده زمان عزاست
کنج سينه شراره ها دارم
رخت ماتم به تن نمودم و باز
بين چشمم ستاره ها دارم
*****
آسمان نگاه غمبارم
رنگ و بوي مدينه را دارد
هر چقدر آه هم اگر بکشم
از تب سينه باز جا دارد
*****
آنکه يک عمر پاي مکتب خود
روضه مي خواند و عاشقانه گريست
گريه هايش شبيه باران بود
آن امامي که صادقانه گريست
*****
ظلم تاريخ باز جلوه نمود
وقت تکرار قصه شومي است
با تبانيِّ آتش و هيزم
جاري از چشم، اشک مظلومي است
*****
آتش دشمنان به پا شده در
خانه اي در ميان يک کوچه
مي رود بي عمامه مردي در
غربت بي امان يک کوچه
*****
داغيِ سينه مي کند باور
با نفس هاش آه سردي را
خاک اين کوچه ها نمي فهمند
غربت اشک پير مردي را
*****
پير مردي که سوز آتش را
ساکت و بي کلام حس مي کرد
پيرمردي که درد غربت را
مثل جدّش مدام حس مي کرد
*****
پيرمردي که تا زمين مي خورد
نفسش در شماره مي افتاد
دست خود مي کشيد بر روي خاک
ياد آن گوشواره مي افتاد
*****
ياد يک گوشواره ي خونين
ياد اشک نگاه طفلي بود
ياد آن مادري که زود گرفت
دست خود را به روي چشم کبود
*****
نيمه شب تا که دشمن آقا را
مي کشيد او به ناله مي افتاد
ياد يک کاروان و يک کودک
ياد اشک سه ساله مي افتاد
*****
ياد آن کودکي که حس مي کرد
زخمِ زنجيرِ داغِ قافله را
شوري اشک او چه مي سوزاند
زخم صورت ...و جاي آبله را
*****

افتاده خزان در چمن ...

افتاده خزان در چمن حضرت صادق
يثرب شده بيت الحزن حضرت صادق
افسوس که از آتش زهر ستم خصم
شد  آب تمام  بدن  حضرت  صادق
بالله قسم اهل مدينه نشنيدند
جز حرف خدا از دهن حضرت صادق
افسوس که ديگر عرق مرگ نشسته
بر برگ گل ياسمن حضرت صادق
سر تا به قدم گوش شده شهر مدينه
در آرزوي يک سخن حضرت صادق
جا دارد اگر در غم  آن پيکر رنجور
خون گريه کند پيرهن حضرت صادق
مسموم شد از زهر، ولي زير سم اسب
پامال  نگرديد  تن  حضرت  صادق
گرديد درِ غصّه به روي همگان باز
شد بسته چو بند کفن حضرت صادق
قبر و حرم و زائر او هر سه غريبند
در شهر و ديار و وطن حضرت صادق
«ميثم» همه گريان حسين اند اگر چه
گريند به ياد محن حضرت صادق

حضرت موسي بن جعفر ...

حضرت موسي بن جعفر گفت با اطرافيان
در همان منزل كه صادق، داد مظلومانه جان
تا سحر، هر شب چراغ حجره‌اش، روشن كنيد
راضي از اين كار، قلب داغدار من كنيد
جاي دارد گويم اكنون، اي امام هفتمين
اين زمان، آرامگاه حضرت صادق ببين
آن حريم بي‌چراغ و خلوت و بي‌ زائرش
چون كلام‌ الله بي ‌جلد است، قبر طاهرش
بارگاه آن جناب از كينه ‌ي دشمن خراب
روز و شب در معرض باران و باد و آفتاب
در شگفتم، دشمن آيا شرم از زهرا نكرد
كاين بناي علم و تقوي را چنين ويرانه كرد
مي‌كشد غيرت مرا، اي حجت ثاني‌ عشر
تا بكي مظلوم و بي‌ كس، عترت خير البشر؟
دشمن از هر سو، به قصد محو قرآن در كمين
العجل، اي مجري عدل خدائي در زمين
تا بكي در انتظارت چشم ياران اشكبار
بي‌ تو اي دلبند زهرا، شد خزان صدها بهار
العجل، اي چشمه‌ ي فياض و لطف دائمه
اين توئي، تنها، تسلي ‌بخش قلب فاطمه
من«حسانم» ريزه‌خوار خوان احسان توام
هر كجا در سايه‌ ي لطف تو، مهمان توام

بقيع! باز كن آغوش...

بقيع! باز كن آغوش روح پرور را
كه در برت بِكِشي ميهمان آخر را
بقيع! غسل زيارت كن و ضريح بساز
كه بوسه‌ ها بزني پيكري مطهر را
بقيع! اين تنِ مولاي سالخورده ‌ي ماست
بگير در بغل آرام ياس پرپر را
بدان كه شرح غم اين غريب دشوار است
غمي كه كاسه‌ ي خون كرد ديده‌ ي تر را
بميرد آنكه در اين سنّ و سال زهرش داد
كه آتشي زد و سوزاند پاي تا سر را
شرار زهر شبي را به خاطرش آورد
كه ديد شعله‌ي بر چار چوبه ‌ي در را
ميان دود درِ خانه با لگد وا شد
كه باز زنده كند روضه‌هاي مادر را:
-چه ضربه‌اي كه سر و روي ميخ را خون كرد
شكست شيشه‌ ي عمر عزيز حيدر را-
بقيع ! روضه‌ي شيخ الائمّه سنگين است
ولي بيا كه بگويم از اين فراتر را
چه گويم از شب و پاي برهنه‌ي آقا؟
كه زنده كرد عزاي سه ساله دختر را
چه گويم از غم آن نازدانه طفلي كه
ميان همهمه گم كرده‌ بود معجر را؟
گمان نكن كه تمام است مقتل‌ الصّادق
بقيع ! گوش بده حرف هاي آخر را
به قصد كُشتنش آن شب كه تيغ بالا رفت
خدا رساند پيِ ياري‌ اش پيمبر را
همين رسول خدا ديد شمر ملعون را
كه بُرد زير گلوي حسين خنجر را
تلاش كرد ولي جاي بوسه را نبُريد
به زورِ پا زد و گرداند پاره ‌پيكر را

آتش کشد زبانه ...

آتش کشد زبانه ز دور و برم خدا
خاکسترش نشسته به روي سرم خدا
پور خليلم و وسط شعله ها اسير
اين درد غربت است به جان مي خرم خدا
دشمن غرور موي سپيد مرا شکست
اما کسي نبود شود ياورم خدا
بي درد سر به شخصيتم لطمه زد عدو
مستانه خنده کرد به چشم ترم خدا
بيرون مرا چگونه ز خانه کشيد و برد
پيداست از کبودي بال و پرم خدا
صد شکر نيمه شب سر من بي عمامه شد
ياد غرور آن سر بي معجرم خدا
وقتي که سوي چشم مرا ضرب او گرفت
ديدم چگونه خورد زمين مادرم خدا
با دست بسته در نظر اهل خانه ام
ياد آور شکستگي حيدرم خدا
گر چه کسي نبود تماشا کند مرا
در فکر کوچه گردي آن خواهرم خدا
غم هاي عمه عاقبت انداختم ز پا
ديدي که داغ غربتش آمد سرم خدا

من کيستم حقيقت ...

من کيستم حقيقت حق را خزانه ام
بيرون ز مرز فکر و خيال و فسانه ام
بنيانگذار مذهب و مسند نشين علم
فيض مدام فلسفه ي عارفانه ام
سبط نبي و پور علي نجل فاطمه
الگوي صبر و صلح حسن را نشانه ام
آيينه دار نهضت سرخ حسيني ام
چون عابدين به نخل عبادت جوانه ام
بحر العلوم باب من است و سخا و جود
يک قطره اي بُود ز يم بي کرانه ام
استاد فقه و فلسفه منطق و اصول
پرچم فراز علم به قاف زمانه ام
با اين همه جلال در اين جوّ قيرگون
محصور کرده خصم ستم پيشه خانه ام
از يورش شبانه ابن الربيع پست
آيد به ناله سنگ ز سوز شبانه ام
لرزد بسان بيد تن اهل بيت من
تا مي کشد ز خانه برون وحشيانه ام
آن بي حيا سواره و من با تن ضعيف
پاي پياده جانب مسلخ روانه ام
«ژوليده» را بگو که بگويد به سوز دل
من صادقم حقيقت حق را خزانه ام

شعله ها پشت در ...

شعله ها پشت در خانه ي حق برپا شد
زنده يکبار دگر داغ غم زهرا شد
گويي آتش زدن خانه در اينجا رسم است
خانه هايي که در آن نام علي احيا شد
*****
دست بسته دل شب هستي ما را بردند
پسر فاطمه را بار دگر آزردند
خانه ي فاطمه را بار دگر سوزاندند
بي عمامه پسر شير خدا را بردند
*****
موسپيد است دگر از تب و تاب افتاده
روي دستش چو علي رد طناب افتاده
ديده گريان شده يکبار دگر، مطمئنم
ياد لب تشنگي طفل رباب افتاده
*****
پشت مرکب بخدا از نفس افتاد دگر
نيمه ي شب بخدا از نفس افتاد دگر
پشت مرکب بخدا ياد غم کرببلاست
ياد زينب بخدا از نفس افتاد دگر
*****

مرغ دلم که شاخه ي ...

مرغ دلم که شاخه ي طوباست جاي او
ويرانه ي بقيع  بوَد مدّعاي او
خواهد در آن ديار مقدّس کند مقام
اندر جوار صادق و نالد براي او
خواهد به تربتش که خراب است و بي چراغ
سوزد چو شمع و گريه کند در هواي او
خواهد به گرد مرقد بي زائرش مدام
پروانه وار گردد و جويد رضاي او
خواهد ز داغ خون شده با قطره هاي اشک
آيد برون ز چشمِ ترم در عزاي او
آن کس که بود لطف و وفا پاي تا به سر
زهر جفا بسوخت ز سر تا به پاي او
يا رب چه کرده بود که منصور کينه جوي
خون کرد از ستم دلِ غم مبتلاي او
در نيمه شب که ديده ي مردم به خواب بود
دشمن ز بام خانه شد اندر سراي او
بيرون کشيد با سر و پاي برهنه اش
رحمي نکرد بر تن درد آشناي او
شرح مصائبش نتوانم که هيچ کس
آگاه نيست از غم او جز خداي او
يا رب به حقّ فاطمه دست اميد ما
کوته مکن ز دامن مهر و ولاي او
هر کو گريست همچو «مؤيد» از اين عزا
بخشد خدا به حضرت صادق خطاي او

زبانحال امام صادق(ع) با حضرت زهرا(س)

آتش گرفته بار دگر آشيانه ات
چون شعله ها گرفته ام امشب بهانه ات
هر گوشه اي كه مي نگرم خاطرات توست
اينجا پُر است گوشه به گوشه نشانه ات
ديوار و دود و آتش و لبخندهاي شوم
حالا شده است خانه ي من روضه خانه ات
امشب كه كودكان ز پي ام گريه مي كنند
افتاده ام به ياد تو و نازدانه ات
يك سو تويي و عمه ام و گريه هاي او
يك سو كسي كه باز زند تازيانه ات
آخر جدا شد از كفِ تو دامن علي
اي واي من شكسته مگر دست و شانه ات

شهادت امام صادق(ع) - نوحه سینه زنی 3

ميون حجره ي تنها، ميون غصه و غمها، يه پيرد حزين
اميد هر دل عاشق، نشسته حضرت صادق، به روي خاک زمين
از شدت زهر جفا، همش خدا خدا مي کرد
ميون ناله هاي خود، مادرشو صدا مي کرد
بيا مادر من بيا بيا مُردم
دمِ آخرِ من بيا بيا مُردم
واويلا واويلا واويلا واويلا (3)
*****
نشسته اين دل خسته، به درد و داغ امامي، که صاحب کرمه
فداي قبر غريبش، که مثل مادر و بابا، غريب و بي حرمه
تو يه شب سرد و تاريک، يه عده اي وحشيونه
خونشو آتيش کشيدند، نامرداي اون زمونه
نه عمامه اي نه عبا، به روي دوشش اي خدا

پاي برهنه مي دويد، چون فاطمه تو کوچه ها
به ياد غريبيِّ زينب و کربلا
يه رأس بريده ميون طشت طلا
واويلا واويلا واويلا واويلا (3)
*****
تاب و تووني نداره، ز غصه دل بي قراره، نشسته در انتظار
به ياد آتيش و دوده، به ياد ياس کبوده، به ياد درب و ديوار
به ياد لاله اي حزين، مادري که نفس مي زد
وحشيونه يه بي حيا، لگد روي قفس مي زد
يه ديوار يه مسمار يه مادر دل غمين
يه نامرد يه بانو که گشته نقش زمين
واويلا واويلا واويلا واويلا (3)
*****

شهادت امام صادق(ع) - شور سینه زنی

نوشته به روي ديوار بقيع، خدايا چه غربتي داره بقيع
چرا بعد اين همه سال، پُرِ گرد و غباره بقيع
واي واي امون از غريبي(4)
*****
مثل شباي مدينه باز دوباره دلم گرفته
امشبو ياد بقيعت با سينه زني دم گرفته
اگه واقعاً دلو به عشق تو سپرده باشم
تا حالا بايد من از درد و غم تو مرده باشم
واي واي امون از غريبي(4)
*****
پيش مزارت يه لحظه، زائرانه ميشه بمونن
دور هم آروم يه گوشه، روضه نمي ذارن بخونن
تا مزار مادرت حضرت زهرا بي نشونه
ميدونم دلت مي خواد قبر تو بي حرم بمونه
واي واي امون از غريبي(4)
*****

گفتي حديث ثواب گريه ي غم کربلا رو
از روز اول تو ريختي طرح و بناي هيئتا رو
تو خونه ت حسينه ماه محرما به پا شد
همه عمرت به خدا وقف عزاي کربلا شد
واي واي امون از غريبي(4)
*****

شهادت امام صادق(ع) - نوحه سینه زنی 2

السلام عليک يا امام صادق
اي کتاب ناطق! کاشف الحقايق!
يا امام مظلوم(2)
*****
اي زده زهر کين بر دلت شراره
ديده درياي خون سينه پرشراره
يا امام مظلوم(2)
*****
بر سـر دوش خـود کوه غـم کشيدي
رنج و غصه ديدي چون کمان خميدي
يا امام مظلوم(2)
*****
دست بسته تو را خصم دون شبانه
سـوي قصـر حمـرا بـرده مخفيانه
يا امام مظلوم(2)
*****
تربت پـاک تـو بين آفتـاب است
قلب ما به ياد غربتت کباب است
يا امام مظلوم(2)
*****
هـر شب از راه دور مي‌دهـم سلامت
خون دل به جامت زهر کين به کامت
يا امام مظلوم(2)
*****

شهادت امام صادق(ع) - نوحه سینه زنی 1

تو نجل خير البشري يا امام صادق
تو پاره ‌پاره جگـري يا امام صادق
اي شهيد مسموم، اي غريب مظلوم
يا امام صادق(2)
*****
چرا به شانه روز و شب کوه غم کشيدي؟
با چه گنه زخم زبـان از عـدو شنيدي؟
ديده مخفيانه، ستم شبانه
يا امام صادق(2)
*****
سلام ما به غربت و سوز سينه ي تو
سلام ما بـر حـرم و بـه مدينه ي تو
بقيعت خراب است، بين آفتاب است
يا امام صادق(2)
*****
قافله ي نمـاز شب، دشمنـان رسيدند
تو را شبانه در دل کوچه‌ها کشيدند
با وجود خسته، با دل شکسته
يا امام صادق(2)
*****
حق امامتت عجب عاقبت ادا شد
که پاره‌پاره جگرت از ره جفا شد
جان ما فدايت، گريم از برايت
يا امام صادق(2)
*****