در فصل گل و بهارِ ...

در فصل گل و بهارِ اسماء و صفات
در موسم عشق و جوشش آب حيات
جبريل به همره ملائک مي گفت
بر آل علي و آل احمد صلوات

وقتي که شکوفه ي ...

وقتي که شکوفه ي تولا گل کرد
صد شاخه امّيد و تمنا گل کرد
گفتند گل روي محمد بشکفت
ذکر صلوات بر لب ما گل کرد

قلم به دست گرفتم ...

قلم به دست گرفتم دوباره بنويسم
نهاد عشق شدم تا گزاره بنويسم
حروف شمسي خود با ستاره بنويسم
توان گرفته ام از يک عصاره بنويسم
عصاره اي که زمين و زمان به نامش بود
اگر غلط نکنم عرش، مست جامش بود
*****
در آن زمان که بشر محو بت پرستي بود
تمام فرصتشان صرف عيش و مستي بود
بقاي نسل به تدريج رو به پستي بود
بناي بتکده ها حُکم چيره دستي بود
يکي رسيد که توحيد، کوله بارش بود
«بگو خداست احد» اين فقط شعارش بود
*****
به گوش باش خداوندگار گمراهي
رسيده است سحر در پسِ شب واهي
وزيده است نسيم خوش سحرگاهي
به سوي چاه عدم تا ابد بشو راهي
خبر رسيده که موسي به نيل آمده است
بزن کنار دوباره خليل آمده است
*****
خدا به خلقت زيباي خود نمک پاشيد
به خلق جاذبه ي روي عشق مي نازيد
خجالت از نَفَس سرد ماه مي باريد
به پشت ابر تکامل روانه شد خورشيد
خدا به چهره ي او دين راستين مي گفت
به آفرينش خود، باز آفرين مي گفت
*****
به سردي نَفَس آدمي حرارت داد
زمين خشک هوس باز را طراوت داد
به ذات گمشده ي عاشقي کرامت داد
به مادّيّت اين خاک، معنويّت داد
براي کسب شرابش زمين سبو مي شد
جهان به يُمن قدم هاش زير و رو مي شد
*****
دو دست آمنه امشب ستاره باران بود
به دور مهد نگاهش نگاه جانان بود
شکست خورده ي اين روزگار، شيطان بود
و جبرييل ز عرش خدا رجزخوان بود :
دوباره بر همه حجّت، تمام خواهد شد
چرا که حضرت احمد، امام خواهد شد
*****

زمين به لرزه در آمد ...

زمين به لرزه در آمد، شکست کنگره ها
رها شدند خلايق ز بند سيطره ها
شبي که آتش آتشکده فروکش کرد
شبي که خاتمه مي يافت رقص دايره ها
صداي همهمه ي موبدان زرتشتي
هنوز مانده به گوش تمام شب پره ها
شب ولادت فرخنده ي بهاري سبز
شب وفات زمستان سرد دلهره ها
دوباره نور و طراوت به خانه ها آمد
نسيم آمد و وا شد تمام پنجره ها
جهان به يُمن حضورش، بهشتي از برکات
نثار مقدم پر خير و برکتش صلوات
*****
ستاره ها به نگاهي شدند سلمانش
منجّمانِ مسلمانِ برق چشمانش
ز انبياء الهي که رفته تا معراج؟
به غير از او که ملائک شدند حيرانش
مقام بندگي اش را کسي نمي داند
پيمبران اولوالعزم مات ايمانش
بساط ذکر سماوات را به هم مي ريخت
نماز نيمه شب و شور صوت قرآنش
اويس هاي قرن را نديده عاشق کرد
تبسّم لبِ داووديِ  غزل خوانش
شفيع روز جزا گشت و حضرت حق داد
به دست پاک محمّد کليد رضوانش
امير و قافله سالار کاروانِ  نجات
نثار مقدم پر خير و برکتش صلوات
*****
مسيح مکّه شد و نبض مرده را جان داد
به مرگ دخترکان قبيله پايان داد
خرافه هاي عرب را اسير حکمت کرد
به جاي تيغ جهالت، به عشق ميدان داد
نماز شکر سپيدارها چه ديدن داشت!
همان شبي که سپيده اذان باران داد
نبي ست پير خرابات و ساقي اش حيدر
در ابتدا به علي او شراب عرفان داد
تبسّمش به کسي چون بلال عزّت داد
مسير اصلي دين را نشان انسان داد
چه قدر فاصله مان تا بهشت کمتر شد!
برات مردم ري را به دست سلمان داد
شب تجلّي مهتاب روشن عرصات
نثار مقدم پرخيروبرکتش صلوات
*****
کبوترم نشدم، تا کبوترش باشم
دخيل گنبد سبز و مطّهرش باشم
زمان نداد اجازه که مشق عشق کنم
غلام مسئله آموز منبرش باشم
چه قدر دير رسيدم سر قرار وصال!
چه شد؟ نخواست که عمّار محضرش باشم
قبول، شيعه ي خوبي نبوده ام اصلاً
نشد که حلقه به گوش برادرش باشم
خدا کند که مرا از قلم نيندازد
بهشت مستِ مي جام کوثرش باشم
به حال و روز خودم فکر مي کنم، انگار
قرار بوده که گريان دخترش باشم
شب گرفتن حاجت، زيارت عتبات
نثار مقدم پر خير و برکتش صلوات
*****

کوچه هاي شهر را ...

کوچه هاي شهر را امشب چراغان مي کنند
شهر دل را اهل دل آئينه بندان مي کنند
فوج فوج از عرش حق امشب فرشته مي رسد
خاک خشک مکّه را اين سان گلستان مي کنند
حال و روز شهر رنگ سرخ عشق و عاشقي است
شهر را همرنگ عشق سرخ جانان مي کنند
روي دست آمنه در هاله اي از جنس نور
اهل خانه صورتت را بوسه باران مي کنند
آسمان مي خندد از شوق جمال دلبرت
در هواي روي تو عشاق طوفان مي کنند
سفره ي لطف خدا پهن است و مهماني به پاست
هر کسي را بر سر اين سفره مهمان مي کنند
امشب از يمن قدم هاي دل آراي شما
لطف بر حال گدايان و فقيران مي کنند
سوره ي خورشيد نازل شد به قلب آسمان
آمدي و مسندت شد خاتم پيغمبران
*****
امشب از ايوان دل سويت سلام آورده ام
دل اسير بند و دل را چون غلام آورده ام
يک دل يک رنگ دارم، مي خري آقاي من ؟
يک دل بي تاب و ارزان، يک کلام آورده ام
نام زيباي تو حک شد بر دلم روز ازل
صاحب اين دل تويي، دل را به نام آورده ام
اي بزرگ آسماني، اي رسول مهربان
اين دل بي تاب را با احترام آورده ام
تو پيام نور را تفسير کردي خط به خط
من دلي تسليم پيش اين پيام آورده ام
دست خالي مانده و چشمم به اکرام شما
جرعه اي از حوض کوثر ده که جام آورده ام
از همان روز ولادت بود بيمارت شدم
جاي صدها شکر دارد که گرفتارت شدم
*****
من چه گويم، مدح تو آيات قرآن خداست
با چنين وصفي دگر اين شعر گفتن ها رواست؟
وصف تو اعجاز مي خواهد، نه وزن و قافيه
بس که درياي فضيلت هاي تو بي انتهاست
در عروجت جبرئيل از راه ماند اي بي کران
تا بگويد در کلاس قرب شاگرد شماست
قاب قوسيني که تا ذات خدا ره داشتي
اين بدين معناست، عرش کبريايت زير پاست
آه اي والاترين، اي زينت عرش خدا
زينت دوشت قدم هاي علي مرتضي است
گرچه والايي و بالايي و بي حد و حدود
بوسه گاهت دست هاي حضرت خيرالنسا است
اي سلام روشن سجّاده، اي روح نماز
سجده آوردند پيش پات بت هاي حجاز
*****
هر کسي مجذوب آهنگ صدايت مي شود
بي بهانه آسمان هم خاک پايت مي شود
تو دليل هستي من نه، دليل خلقتي
قدر دان ارزشت تنها خدايت مي شود
از نگاهت نور مي ريزد به قدر آفتاب
لطف هر چه مي شود از چشم هايت مي شود
نيمه شب هايت به رنگ آسمان و جبرئيل
پاک مدهوش قنوت ربّنايت مي شود
چشم بر هم مي زنم مي بينمش بي خود ز خود
دل دخيل ريشه ي سبز عبايت مي شود
من که جاي خود، هزاران مثل موسي کليم
با همه والائيش آقا گدايت مي شود
حب فرزندان زهرا و علي را هر که داشت
تو خودت گفتي که مشمول دعايت مي شود
رحمة للعالمين، اي مظهر لطف خدا
جان زهرا دست خالي رد مکن امشب مرا
*****

باز هم از غيب خبر ...

باز هم از غيب خبر مي دهند
آگهي از راز دگر مي دهند
خيل ملک رو به زمين مي کنند
زمزمه از عشق چنين مي کنند
راهبر راه و حقيقت رسيد
پيشرو عشق و طريقت رسيد
نور جلال احديت دميد
شور کمال بشريت رسيد
باب وفا بر همگان باز شد
راه کمال بشر آغاز شد
از قدمش هيبت کسري شکست
بتکده ويران شد و بت ها شکست
تا که محمد به زمين پا گذاشت
چشم فلک را به تماشا گذاشت
باز از اين موکب فرخنده فر
چشم من از شوق و شعف گشت تر
رو به سويش کرد به صد احترام
گفت پس از عرض درود و سلام
اي تو هستي ملکوتي صفات
نور خداوندي و مرآت ذات
واسطه ي فيض خدا بر همه
عرش برين را تو شدي قائمه
زير لواي تو همه کائنات
پرچم تو بيرق صبر و ثبات
آينه ي ذات خدا روي توست
عطر جنان نکهتي از بوي توست
آن صدفي که همه پر گوهر است
در يتيمي که گهر پرور است
خلق عظيمي که تو را داده دوست
پرتوي از روشني خلق اوست
خواجه ي لولاک تو را گفته اند
باني افلاک تو را گفته اند
اي که توئي آينه ي نور ذات
ختم شده در تو نزول صفات
اي که بود خادم تو صد خليل
بوسه زده بر قدمت جبرئيل
آيت حسن احديت توئي
محور دين صمديت توئي
نخل اميد از قدمت آب خورد
بهره ز ميلاد تو ابليس برد
خلق گدايان حريم تواند
سائل دستان کريم تواند
قبله ي من کعبه ي اميد من
چشمه ي جوشنده ي توحيد من
من که رسيدم به برت با اميد
کي روم از درگه تو نا اميد
قطره ي ناچيزم و دريا توئي
بنده ي درگاهم و مولا توئي
گر که نگاهي به «وفائي» کني
هستي او را تو خدائي کني

امشب دو گل دميده ...

امشب دو گل دميده در مکه و مدينه؟
يا سر زده سپيده در مکه و مدينه
مرغان نغمه خوان باغ بهشت خواندند
امشب دو گل دميده درمکه و مدينه
اي تشنگان رحمت از حق نسيم رحمت
بر خاکيان وزيده در مکه و مدينه
چشم ملائک حق جز شور و شادماني
چيزي دگر نديده در مکه و مدينه
يزدان بر آسمان علم و رسالت خود
خورشيد آفريده در مکه و مدينه
يک سو نبي اکرم يک سو امام صادق
اينک ز ره رسيده در مکه و مدينه
از آن دو پيک رحمت عرش خداي رحمان
حمد خدا شنيده در مکه و مدينه
با يک مرام و ايده حق امشب آفريده
دو رهبر عقيده درمکه و مدينه
از بس دلم هوائي شد در هواي آن ها
مرغ دلم پريده در مکه و مدينه
با سائلان بگوئيد دست کرامت حق
خواني بزرگ چيده در مکه و مدينه
خنده نشست بر لب تا اي «وفائي» از عرش
گفتند گل دميده در مکه و مدينه 

میلاد نبی مکرم اسلام(ص) - سرود 2

دل به هواي ديدنت مي زنه پر از توي سينه
مرکز فرماندهي دلاي ما امشب مدينه
هر کي نديده علي رو تو صورت احمد ببينه
يا رسول الله 2
مادر اسلام همسرت  
عالم فداي دخترت
فخر تو اينه که شده       
حيدر علي اکبرت 2
يا رحمتً للعالمين(4)
*****
يارسول الله عاشقي کنار تو زيباست هميشه
اين دل درمونده ي من کبوتر خضراست هميشه
خلقت ما تا به ابد طفيلي زهراست هميشه
يا رسول الله 2
دلبرمن دلنوازه     
يه رهبر شيعه سازه
اما بدونيد تو عالم  
فقط به زهرا مي نازه 2
يا رحمتً للعالمين(4)
*****
حب علي فخر منه علويا مديون تواند
ليلي عالم شدي و ليلي ها مجنون تواند
اومدي و خيل ملک همگي غزل خون تواند
يا رسول الله 2
ابروي تو حق اليقين  
افلاکي و بالا نشين
ذکر لب عشاق تو           
يارحمه للعالمين 2
يا رحمتً للعالمين(4)
*****

میلاد نبی مکرم اسلام(ص) - سرود 1

مي کنم لباس نو تنم امشب    
سري به ميخونه ميزنم امشب
به يمن مقدم حضرت خاتم  
رکورد مستي رو ميشکنم امشب
مست ومجنونم، ترانه ميخونم
شور عشق نبي، کرده دگرگونم2
ميخونن امشب دلاي آگاه
هر دم و بازدم يارسول ا...
*****
آسمون ولوله است عجب شبيه  
ذکر يا مصطفي رو هر لبيه
ساقي ميخونه شد رسول الله    
دلا امشب تو مسجد النبيه
اومده ماهه، هر چي دل آگاهه
زنگ درب بهشت يارسول اللهه2
ميخونن امشب دلاي آگاه
هر دم و بازدم يارسول ا...
*****
ميزنم تو گوش غصه و غم ها         
براي جنونم اومده ليلا
حالا که بازه سفره ي پيمبر  
رفته اين دل سوي گنبد خضرا
دلا شيداته، عالم خاطر خواته
عاقبت به خيريم، تو دست زهراته2
ميخونن امشب دلاي آگاه
هر دم و بازدم يارسول ا...
*****

امشب که شب ...

امشب که شب خجسته ي دلبري است
دل ها ز غم و غصه و ماتم بري است
شاد است دل آل محمد، زيرا
ميلاد رئيس مذهب جعفري است

اي شيعه شب نشاط و...

اي شيعه شب نشاط و شور است
لبخند بزن گه سرور است
يک بار دگر مدينه ي عشق
غرق طرب و نشاط و شور است
زين آينه ي شعور و دانش
آئينه ي روشني ز نور است
از جلوه ي نور علم و تقوا
يثرب به خدا که رشک طور است
گر آمده فصل شور و شادي
گر غم ز دل همه به دور است
احيــاگــر ديــن و مکتب آمد
اي شيعه رئيس مذهب آمد
*****
آمد به همه سرور بخشد
شيدائي و شوق و شور بخشد
يا قامت بردباري و علم
يک جان و دلي صبور بخشد
با پرچم دانش و فضيلت
بر خلق جهان شعور بخشد
تاريکي و غم ز دل زدايد
تا آينه اي ز نور بخشد
تا بر همه تشنگان دانش
يک جرعه مي طهور بخشد
احيــاگــر ديــن و مکتب آمد
اي شيعه رئيس مذهب آمد
*****
او آينه ي کمال علم است
او جلوه اي از جلال علم است
بر لوحه ي دانش و فضيلت
سر چشمه ي بي زوال علم است
اين است شرافتش کز احمد
بر سينه ي او مدال علم است
گر طالب فضل و دانشي تو
او رشته ي اتصال علم است
با نغمه ي يا امام صادق
گر بر سر تو خيال علم است
احيــاگــر ديــن و مکتب آمد
اي شيعه رئيس مذهب آمد
*****
گر عشق ورا به سينه داري
گوهر تو در اين خزينه داري
با پرتويي از محبت او
انوار ولا به سينه داري
اي آن که تو را ولايت اوست
يک گوهر بي قرينه داري
گر دست زدي به دامن او
در بحر بلا سفينه داري
اي دوست اگر چنان «وفائي»
شوق سفر مدينه داري
احيــاگــر ديــن و مکتب آمد
اي شيعه رئيس مذهب آمد
*****

ولادت امام صادق(ع) - سرود

آقا جون قربونتم ، تا جون دارم مديونتم
اي صادق آل نبي کعبه ي دل سراي تو
به يمن مقدمت شها جوونيم فداي تو
*****
با دلي پر از غم و پر از بهونه
کفتر دلم آقا برات مي خونه
دوست دارم که بشينم کنار گهواره ي تو
شايد آقا ببينم جلوه ي مستانه ي تو
*****
آقا جون جون و دلم شد بيقرارت
قربون چشم تو و خال سياهت
قبله ي راز مني اي همه ي حاصل من
مايه ي ناز مني عشق تو شد قاتل من
*****
اينو از جوونيم هميشه گفتم
سگ مي شم آي آقا جون به پات مي افتم
تو کريمي و منم با لقمه نوني مي سازم
سگ خوبي مي شم و با استخوني مي سازم
*****
يابن الزهرا آقا جون برات بميرم
شب عيده اومدم عيدي بگيرم
ما گدائيم و بدين در به اميد آمده ايم
دردمنديم و به اميد دوا آمده ايم
*****
دوست دارم مانند کفترا بمونم
تو بقيع گريه کنم اينو بخونم
تو که آخر گره رو وا مي کني آي آقا جون
پس چرا امروز و فردا مي کني آي آقا جون
*****
من مي خوام پيشت بمونم آقا جونم
از در خونت نرونم آقا جونم
دم جون دادن اگه روي تو بينم چه خوش است
روي ارباب و رخ فاطمه بينم چه خوش است
*****