جمع مان جمع كه تا نقش خيالي بزنيم
كوچه باغي برويم و پر و بالي بزنيم
پاي حافظ مي اي از شعر زلالي بزنيم
جمع مان جمع بياييم كه فالي بزنيم
شاخ شمشاد قدان خسرو شيرين دهنان
كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان
*****
بگذاريد از اين فاصله بويي بكشيم
در خم را بگشائيم و سبويي بكشيم
تيغ ابروي كجش را به گلويي بكشيم
صد و سي و سه نفس نعره ي هويي بكشيم
از دل ما چه به جا مانده كه غارت كرده
پسر سوم زهراست قيامت كرده
*****
ماه و خورشيد دو حيران و دو سرگردانند
سالها دل سر اين طايفه مي گرداند
بال در بال فرشته غزلي مي خوانند
ما همه بنده و اين قوم خداوندانند
آمده تا ز علي تيغ دو سر را گيرد
قد بر افرازد و بر دوش علم را گيرد
*****
جمع مهر و غضب و جذبه و طوبايي را
در تو ديديم مسيحايي و موسايي را
محشري كن كه ببينند دل آرايي را
برده اي ارث از اين سلسله آقايي را
حق بده مات شود چشم، تماشا داري
هر چه خوبان همه دارند تو يكجا داري
*****
آسمان پيش قدمهات به حيرت افتاد
كهكشان وقت تماشات به زحمت افتاد
موج برخواست و از آن همه هيبت افتاد
كوه تا نام تو را برد به لكنت افتاد
اين علي هست، خودش هست، جنابش آمد
خوش بحال دل زينب كه ركابش آمد
*****
تشنه خاكيم ترك خورده ولي دريا، تو
شوره زاري همه با ماست وَ باران با، تو
وَ نوشتيم كه يا هيچ پناهي، يا تو
دلمان قرص بود قرص چرا؟ زيرا تو
بعد مرگم به هواي حرمت پر گيرم
من كفن پاره كنم زندگي از سر گيرم
*****
رگ پيشاني تو تا كه تورم مي كرد
لشكر انگار كه با مرگ تكلم مي كرد
دست و پا را نه فقط، راه نفس گم مي كرد
بيرقت در وسط دشت تلاطم مي كرد
تو سليماني و تختت وسط ميدان است
چقدر سر ز سرِ تيغ تو سرگردان است
*****
مي كشي تا وسط معركه ها توفان ها را
بند آورده نگاهت نفس ميدان را
تا كه ارباب بگيرد به سرت قرآن را
مي درد نعره ي تو زهره ي سرداران را
شور آن قله كه آتش فوران كرد تويي
آن كمان دار كه ابروش كمان كرد تويي
*****
سايبان دل زينب دل ما هم با توست
حاجتي گر چه نگفتيم فراهم با توست
ماه شبهاي محرم تويي و دم با توست
اي علمدار ادب شور محرم با توست
دست ما نيست كه در پاي غمت مي گرييم
لطف زهراست كه زير علمت مي گرييم
*****
بي تو از چشم حرم خون جگر مي ريزد
خونت از ساقه ي صد تير و تبر مي ريزد
وَ رباب اشك به لبهاي پسر مي ريزد
خيز از خاك و ببين خاك به سر مي ريزد
ابرويت بند دلش بود كه از هم وا شد
واي بر حال سكينه كه سرت دعوا شد
*****