زلفت اگر نبود، نسيم سحر نبود
گمراه مي شديم نگاهت اگر نبود
مهر شما به داد تمناي ما رسيد
ورنه پل صراط، چنين بي خطر نبود
تعداد بي نظيريتان روي اين زمين
از چهارده نفر به خدا بيشتر نبود
پيراهن، اشتياق نسيمانه اي نداشت
تا چشم هاي حضرت يعقوب تر نبود
اي آخرين بهار چرا دير کرده اي؟
اي مرد با وقار چرا دير کرده اي؟
*****
اين جشن ها براي تو تشکيل مي شود
اين اشک ها براي تو تنزيل مي شود
رفتي، براي آمدنت گريه مي کنم
چشمان ما به آينه تبديل مي شود
بوي خزان گرفته ي پاييز مي دهد
سالي که بي نگاه تو تحويل مي شود
ايمان ما که اکثراً از ريشه ناقص است
با مقدم ظهور تو تکميل مي شود
تقويم را ورق بزن و انتخاب کن
اين جمعه ها براي تو تعطيل مي شود
اي آخرين بهار چرا دير کرده اي؟
اي مرد با وقار چرا دير کرده اي؟
*****
اي آخرين توسل خورشيد بام ها
اي نام تو ادامه ي نام امام ها
مي خواستم بخوانمت اما نمي شود
لکنت گرفته زبان کلام ها
ما آن سلام اول ادعيه ي توييم
چشم انتظار صبح جواب سلام ها
حالا چگونه دست توسل نياوريم
وقتي گدا به چشم تو دارد مقام ها!
از جانماز رو به بهشت خدائيت
عطري بياوريم براي مشام ها
اي آخرين بهار چرا دير کرده اي؟
اي مرد با وقار چرا دير کرده اي؟
*****
اي التماس و خواهش بالا دوازده
ظهر اذان عقربه ي ما دوازده
من حقم است هشت گرفته ام
يک جمله هم نساخته ام با دوازده
با چند نمره باشد اگر، رد نمي شوم؟
يک، دو، سه، هفت، هشت، نه آقا دوازده
بي تو تمام اهل قيامت رفوزه اند
اي نمره ي قبولي دنيا، دوازده
ثانيه هاي کند، توسل مي آورند
يا صاحب الزمان خدا، يا دوازده!
حالا که ساعت تو و چشم خدا يکيست
آقا چقدر مانده زمان تا دوازده؟
امروز اگر نشد ولي يک روز مي شود
ساعت به وقت شرعي زهرا، دوازده
اي آخرين بهار چرا دير کرده اي؟
اي مرد با وقار چرا دير کرده اي؟
*****
هر شب کنار پنجره هاي وصال تو
حرف تو بود و آمدني که قرار بود
آن روزها که بوي تو در سال مي وزيد
پاييز هم براي درختان بهار بود!
حتي نگاه کردن خورشيد جمعه هم
نذر ظهورت دولت چشم نگار بود
جمعيتي به ناله ي ما گريه مي شدند
از بس که آه ندبه ي ما گريه دار بود
اي آخرين بهار چرا دير کرده اي؟
اي مرد با وقار چرا دير کرده اي؟
*****
دارد دوباره ميوه ي ما کال مي شود
پرواز ما بدون پر و بال مي شود
در آسمان و در شب شعر خدا هنوز
قافيه هاي چشم تو دنبال مي شود
يعني تو آمدي و همه گرم ديده اند
وقتي کنار پنجره جنجال مي شود
روز ظهور تو که دقايق، ستاره اي است
روشن ترين خاطره ي سال مي شود
بيش از تمام بال و پر يا کريم ها
دست کبود فاطمه خوشحال مي شود
اي آخرين بهار چرا دير کرده اي؟
اي مرد با وقار چرا دير کرده اي؟