آياتِ تشنگي است ...
آياتِ تشنگي است سُرود زبان من
مرثيه هاي داغِ عطش ترجمان من
جز آيه هاي درد تَرَنُّم نمي کنم
يعني که زهر بُرده تمامِ توان من
سوز عطش گِلوي مرا زخم کرده است
بي خود نشد شکسته شکسته بيان من
از بسکه تشنگي تب و تاب مرا ربود
خشکيده ذره ذره زبان در دهان من
اين حجره نيست، مقتلِ جان کندنِ من است
خود قاتل است همسرِ نامهربان من
آيا جوابِ آهِ غريب است کف زدن؟
هر هلهله است خنجرِ تيزي بجان من
حالا نَفَس به سينه ي من حَبس مي شود
دشمن نشسته منتظرِ نيمه جان من
گيرم چراغ عمرِ مرا هم کني خموش
خاموش کِي کنيد فروغ نهان من
از حجره تا به بام تنم زخمه زخمه شد
اين راه پلّه مي شکَنَد استخوان من
افسوس قاتلِ پسرِ فاطمه شدي!
خِيري کجا رسد بتو از دشمنان من
کُشتي مرا به فصل جواني خدا کند
رحمي کنيد بر پسرِ نوجوان من
هادي بيا به وقت جدايي نظاره کن
بر بام خانه بي کَفَني ميزبان من
مرثيه هاي داغِ عطش ترجمان من
جز آيه هاي درد تَرَنُّم نمي کنم
يعني که زهر بُرده تمامِ توان من
سوز عطش گِلوي مرا زخم کرده است
بي خود نشد شکسته شکسته بيان من
از بسکه تشنگي تب و تاب مرا ربود
خشکيده ذره ذره زبان در دهان من
اين حجره نيست، مقتلِ جان کندنِ من است
خود قاتل است همسرِ نامهربان من
آيا جوابِ آهِ غريب است کف زدن؟
هر هلهله است خنجرِ تيزي بجان من
حالا نَفَس به سينه ي من حَبس مي شود
دشمن نشسته منتظرِ نيمه جان من
گيرم چراغ عمرِ مرا هم کني خموش
خاموش کِي کنيد فروغ نهان من
از حجره تا به بام تنم زخمه زخمه شد
اين راه پلّه مي شکَنَد استخوان من
افسوس قاتلِ پسرِ فاطمه شدي!
خِيري کجا رسد بتو از دشمنان من
کُشتي مرا به فصل جواني خدا کند
رحمي کنيد بر پسرِ نوجوان من
هادي بيا به وقت جدايي نظاره کن
بر بام خانه بي کَفَني ميزبان من
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۱ ساعت 0:35 توسط مهدی سروری
|