هزار خاطره ي غم ...
هزار خاطره ي غم نمي رود از ياد
غروب سرخ محرم نمي رود از ياد
به گاهواره ي خاليِ اصغرم سوگند
رباب و خيمه ي ماتم نمي رود از ياد
فرات بود و عطش بود و کودکان حرم
خروش غيرت زمزم نمي رود از ياد
دمي که هستي زينب ز روي زين افتاد
همان مصيبت اعظم نمي رود از ياد
به دشت دختر و زن ها برهنه پا و دوان
بدون ياور و مَحرم، نمي رود از ياد
اسير بودن با خواهرانِ بي معجر...
هجوم سيلي محکم نمي رود از ياد
به شام بر سر ما سنگ مي زدند از بام
بلاي شهر جهنم نمي رود از ياد
به شهر شام، به بزم يزيد، بين طشت
سر شکسته و درهم نمي رود از ياد
غروب سرخ محرم نمي رود از ياد
به گاهواره ي خاليِ اصغرم سوگند
رباب و خيمه ي ماتم نمي رود از ياد
فرات بود و عطش بود و کودکان حرم
خروش غيرت زمزم نمي رود از ياد
دمي که هستي زينب ز روي زين افتاد
همان مصيبت اعظم نمي رود از ياد
به دشت دختر و زن ها برهنه پا و دوان
بدون ياور و مَحرم، نمي رود از ياد
اسير بودن با خواهرانِ بي معجر...
هجوم سيلي محکم نمي رود از ياد
به شام بر سر ما سنگ مي زدند از بام
بلاي شهر جهنم نمي رود از ياد
به شهر شام، به بزم يزيد، بين طشت
سر شکسته و درهم نمي رود از ياد
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آبان ۱۳۹۱ ساعت 7:12 توسط مهدی سروری
|