بــا کــاروان نيــزه ...
بــا کــاروان نيــزه ســفـر مي کـنم پدر
با طعنه هاي حرمله سـر مي کـنم پدر
مانـنـد خـواهـران خـودم روي نـاقـه ها
در پيش سنگ سينه سپر مي کنم پدر
از کــوچــه ي نــگــاه وقيــح يــهــوديــان
بــا يــک لبــاس پــاره گـذر مي کنم پدر
حــالا بـرو به قـصر ولي نيـمه شب تو را
بـا گــريه هاي خويش خبر مي کنم پدر
اين گريه جاي خطبه کوبنده ي مـن است
من هم شبيه عمه خطر مي کـنم پدر
بــا ديـدن جـراحــت پـيـشـاني ات دگر
از فـکـر بوسـه صــرف نــظر مي کنم پدر
شـام سـيـاه زنـدگي ام را به لطــف تو
خورشيد روي نيزه! سحر مي کنم پدر
امـشب اگـر که بوسه نگيرم من از لبت
در ايــن قـمــار عشق ضرر مي کنم پدر
با طعنه هاي حرمله سـر مي کـنم پدر
مانـنـد خـواهـران خـودم روي نـاقـه ها
در پيش سنگ سينه سپر مي کنم پدر
از کــوچــه ي نــگــاه وقيــح يــهــوديــان
بــا يــک لبــاس پــاره گـذر مي کنم پدر
حــالا بـرو به قـصر ولي نيـمه شب تو را
بـا گــريه هاي خويش خبر مي کنم پدر
اين گريه جاي خطبه کوبنده ي مـن است
من هم شبيه عمه خطر مي کـنم پدر
بــا ديـدن جـراحــت پـيـشـاني ات دگر
از فـکـر بوسـه صــرف نــظر مي کنم پدر
شـام سـيـاه زنـدگي ام را به لطــف تو
خورشيد روي نيزه! سحر مي کنم پدر
امـشب اگـر که بوسه نگيرم من از لبت
در ايــن قـمــار عشق ضرر مي کنم پدر
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۱ ساعت 2:17 توسط مهدی سروری
|