بابا سرم تنم کمرم پهلويم پرم
يکي دو تا که نيست کبودي پيکرم
بيش از همين مخواه وگرنه به جان تو
بايد همين کنار تو تا صبح بشمرم
از تو چه مانده است؟ بگويم «که اي پدر»
از من چه مانده است؟ بگويي «که دخترم»
اندازه ي لب تو لبم شد ترک ترک
اندازه ي سر تو گرفتار شد سرم
از تو نمانده است به جز عکس مبهمت
از من نمانده است به جز عکس مادرم
از تو سوال مي کنم انگشترت کجاست؟
كه تو سوال مي کني از حال معجرم
ديدم چگونه سرت را به طشت زد
حق مي دهي بميرم و طاقت نياورم
مرد کنيز زاده اي از ما کنيز خواست
بيچاره خواهر تو و بيچاره خواهرم
مرهم به درد اين همه زخمي نمي خورد
بابا سرم تنم كمرم پهلويم پرم