اي حر تو از اين پيشتر بودي حسيني
حتـي تـو در صلب پدر بودي حسيني
ديشب دعـا کـردم کـه پيش ما بيايي
آخـر تـو نـه حـر يزيــدي حـر مـايي
پيش از ولادت مـا دلت را برده بوديم
بر تـو بشـارت از بهـشت آورده بوديم
در کوثر رحمت شنـاور گشتي اي حر
زهرا دعايت کـرد تـا برگشتي اي حر
ما بـر گنه‌کـاران در رحـمت گشوديم
روزي که تو با ما نبودي، بـا تـو بوديم
با دست عفو خود به پايت گل فشانديم
تو دوستي، ما دشمـن خود را نرانديم
با ما شدي ديگر ز خود، خود را رها کن
خـون گلـويت را نثـار خـاک مـا کن
هرچند بـد کردي، خريدارت منم من
در اين جهان و آن جهان يارت منم من
تو خار، نه! تو شاخـه ي يـاس من استي
تو حـر عاصـي نه! تو عباس من استي
تـو جـان‌نثـار عتـرت پيغمبــر استي
در چشم مـن ديگـر علـيِِِِِِِِِِِّ اکبر استي
امروز، ديگر مـا تـو هستيم و تـو مايي
تنهـا نـه در مايـي در آغـوش خدايي
گفتم: بـرو! مادر بگريــد در عــزايت
مـادر نه! من مي‌گريم امـروز از برايت
وصف تـو را بايـد کنـار پيکـرت گفت
آري تو حري همچنان که مادرت گفت