بهترين بنده ي ...
بهترين بنده ي خدا زينب
هل اتي زينب، انمّا زينب
ريشه ي صبر انبيا زينب
زينبا زينبا و يا زينب
باني روضه هاي غم زينب
تا ابد مبتلاي غم زينب
گفت اي مصطفاي عاشورا
اي فداي تو زينب کبري
تو علي هستي و منم زهرا
پس فداي تمام پهلوها
سر خواهر فداي اين سر تو
همه ي ما فداي اکبر تو
گفت اي شاه ما اجازه بده
حضرت کربلا اجازه بده
جان اين بچه ها اجازه بده
جان زهرا اجازه بده
قبل از آن که سر تو را ببرند
اين سر خواهر تو را ببرند
من هواي تو را به سر دارم
به هواي تو بال و پر دارم
از غريبي تو خبر دارم
دو پسر نه، دو تا سپر دارم
زحمتم را بيا به باد مده
اشتياق مرا به باد مده
در دل خيمه خسته اند اين دو
سر راهت نشسته اند اين دو
دل به لطف تو بسته اند اين دو
با بزرگان نشسته اند اين دو
اين دو با يار تو بزرگ شده اند
با علمدار تو بزرگ شده اند
در کرم سائلي به دست آور
زين دو تا حاصلي به دست آور
سپر قابلي به دست آور
تا تواني دلي به دست آور
دل شکستن هنر نمي باشد
نظرت هم اگر نمي باشد
اي فدايت تمامي سرها
سر چه باشد به پاي دلبرها
از چه در اشتياق خواهرها
تو نظر مي کني به ديگرها
آخرش يا اجازه مي گيرم
يا همين کنج خيمه مي ميرم
اي برادر اشاره اي فرما
ذوقشان را نظاره اي فرما
رد مکن راه چاره اي فرما
لااقل استخاره اي فرما
شايد اين بچه هاي من بروند
شايد اين دو به جاي من بروند
زار و گريان مکن مرا جانا
ردّ احسان مکن مرا جانا
مو پريشان مکن مرا جانا
باز طوفان مکن مرا جانا
ورنه نيزه به دست مي گيرم
جان هر آن چه هست مي گيرم
تو اگر مبتلا شوي چه کنم
پيش چشمم فدا شوي چه کنم
پيش من سر جدا شوي چه کنم
کشته ي زير پا شوي چه کنم
واي اگر حنجرت شکسته شود
پيش من پيکرت شکسته شود
هل اتي زينب، انمّا زينب
ريشه ي صبر انبيا زينب
زينبا زينبا و يا زينب
باني روضه هاي غم زينب
تا ابد مبتلاي غم زينب
گفت اي مصطفاي عاشورا
اي فداي تو زينب کبري
تو علي هستي و منم زهرا
پس فداي تمام پهلوها
سر خواهر فداي اين سر تو
همه ي ما فداي اکبر تو
گفت اي شاه ما اجازه بده
حضرت کربلا اجازه بده
جان اين بچه ها اجازه بده
جان زهرا اجازه بده
قبل از آن که سر تو را ببرند
اين سر خواهر تو را ببرند
من هواي تو را به سر دارم
به هواي تو بال و پر دارم
از غريبي تو خبر دارم
دو پسر نه، دو تا سپر دارم
زحمتم را بيا به باد مده
اشتياق مرا به باد مده
در دل خيمه خسته اند اين دو
سر راهت نشسته اند اين دو
دل به لطف تو بسته اند اين دو
با بزرگان نشسته اند اين دو
اين دو با يار تو بزرگ شده اند
با علمدار تو بزرگ شده اند
در کرم سائلي به دست آور
زين دو تا حاصلي به دست آور
سپر قابلي به دست آور
تا تواني دلي به دست آور
دل شکستن هنر نمي باشد
نظرت هم اگر نمي باشد
اي فدايت تمامي سرها
سر چه باشد به پاي دلبرها
از چه در اشتياق خواهرها
تو نظر مي کني به ديگرها
آخرش يا اجازه مي گيرم
يا همين کنج خيمه مي ميرم
اي برادر اشاره اي فرما
ذوقشان را نظاره اي فرما
رد مکن راه چاره اي فرما
لااقل استخاره اي فرما
شايد اين بچه هاي من بروند
شايد اين دو به جاي من بروند
زار و گريان مکن مرا جانا
ردّ احسان مکن مرا جانا
مو پريشان مکن مرا جانا
باز طوفان مکن مرا جانا
ورنه نيزه به دست مي گيرم
جان هر آن چه هست مي گيرم
تو اگر مبتلا شوي چه کنم
پيش چشمم فدا شوي چه کنم
پيش من سر جدا شوي چه کنم
کشته ي زير پا شوي چه کنم
واي اگر حنجرت شکسته شود
پيش من پيکرت شکسته شود
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۱ ساعت 1:27 توسط مهدی سروری
|