مي رسد از گوشه ي...
مي رسد از گوشه ي مقتل صداي مادرش
اي زنا زاده بيا و دست بردار از سرش
گيسوان مادر ما را پريشان مي کني
بي حيا با خنجرت بازي مکن با حنجرش
تو نمي بيني مگر غرق مناجات است او
پاي خود بردار از روي لبان اطهرش
دل مسوزان بي حيا عمه تماشا مي کند
با نوک نيزه مکن پهلو به پهلو پيکرش
دست من از پوست آويزان به زير تيغ تو
تا سپر باشد براي ناله هاي آخرش
نيزه بازي با تن بي سر ز من آغاز کن
طعمه ي نيزه مگردانيد جسم اصغرش
از ضريح سينه اش برخيز اي چکمه به پا
پاي خود مگذار روي بوسه ي پيغمبرش
دير اگر برخيزي از جاي خودت يابن الدعي
عمه نفرين کرده دست خود برد بر معجرش
اي زنا زاده بيا و دست بردار از سرش
گيسوان مادر ما را پريشان مي کني
بي حيا با خنجرت بازي مکن با حنجرش
تو نمي بيني مگر غرق مناجات است او
پاي خود بردار از روي لبان اطهرش
دل مسوزان بي حيا عمه تماشا مي کند
با نوک نيزه مکن پهلو به پهلو پيکرش
دست من از پوست آويزان به زير تيغ تو
تا سپر باشد براي ناله هاي آخرش
نيزه بازي با تن بي سر ز من آغاز کن
طعمه ي نيزه مگردانيد جسم اصغرش
از ضريح سينه اش برخيز اي چکمه به پا
پاي خود مگذار روي بوسه ي پيغمبرش
دير اگر برخيزي از جاي خودت يابن الدعي
عمه نفرين کرده دست خود برد بر معجرش
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۱ ساعت 1:31 توسط مهدی سروری
|