در اين بيابان كس نمي‌داند كجايم
من آنقدر گويم به زير دست و پايم
من با تو دارم گفتگو يابن الزهرا
چـــرا نمي‌آيي عمو يابن الزهرا
رسيده‌ام بـــه آرزو يابن الزهرا
يك گل ز آل هــاشمم يابن الزهرا
در خون به ذكـر دائمم يابن الزهرا
من قاسمم من قاسمم يابن الزهرا
جانم عمو جانم عمو حسين جانم(3)
*****
من مـــاه كنعان امام مجتبايم
بوسه گرفته نيزه از سر تا بپايم
روزم شده همچون شبم اي واي اي واي
جان عمو جــان بر لبم اي واي اي واي
من زير سم مــــركبم اي واي اي واي
من كه ندارم جز تو كس يابن الزهرا
افتـــادم از پشت فرس يابن الزهرا
من مي‌زنــم نفس نفس يابن الزهرا
جانم عمو جانم عمو حسين جانم(3)
*****
سر بسته مي‌گويم بيــا ببين عمو جان
هم سنگ باران شده‌ام هم تير و باران
شد لحظه هاي آخرم عمو حسين
بيا بيا اي دلبـــــرم عمو حسين
مرا ببـــر سوي حرم عمو حسين
خون از دو چشم من چکيد عمو حسين
اجل به بــــــالينم رسيد عمو حسين
بيا که قــــاسم قد کشيد عمو حسين
جانم عمو جانم عمو حسين جانم(3)
*****
گفتم يتيمم سوي من همه دويدند
با تيــر و نيزه ناز قاسم را خريدند
تنها تــرا من خوانده ام عمو حسين
از ديده خون افشانده ام عمو حسين
در بيــن دشمن مانده ام عمو حسين
شد روي مــاهم ديدني عمو حسين
شد اشک و آهم ديدني عمو حسين
شد حجلگــاهم ديدني عمو حسين
جانم عمو جانم عمو حسين جانم(3)
*****