آه، اي كودك قنــداقه پوشم، بگو چرا طفل خموشم
سـر تـو خم شد سر دوشم، واي واي
آه، گرمي بازارم علي جان، اي آخرين يارم علي جان
تنهـا تـرا دارم عـلي جـان، واي واي
شرمنده تو هستم ديگر دلم مسوزان
دور دهان خشكت كمتر زبان بگردان
لاي لاي علي علي جان(3)
*****
آه، ديگر توان گفتگو نيست، در خيمه‌ها ديگر سبو نيست
اپـسـرم ديــگر عمو نيست واي واي
آه، چون غنچه تو خشكيدي اصغر، تنهايي‌ام را ديدي اصغر
چرا بـه من خنـديدي اصغـر، واي واي
خواهـد دلم ببوسم من زير حنجر تو
ترسم كه تا ببوسم جدا شود سر تو
لاي لاي علي علي جان(3)
*****
آه، تو طفل دلبند ربـابي، بگو چرا در پيچ و تابي
گمـان كـنـم تشـنـه آبـي، واي واي
آه، يكي شده روز و شب تو، برده عطش تاب و تب تو
چـرا تـرك خــورده لب تـو ، واي واي
در خون نشستي و من از پا نشستم علي
چـــرا زدي دست و پا بروي دستم علي
لاي لاي علي علي جان(3)
*****
آه، تير آمده به سويت اصغر، به سوي اين گلويت اصغر
گلوي مثــل مويــت اصـغـر، واي واي
آه، هستي تو گفتگوي خيمه، اي غنچه ي خوشبوي خيمه
چسان روم به سوي خيـمــه، واي واي
بـــــاور نمي‌كند كس كه تير خورده اصغر
هر كس كه ديده گويد شمشير خورده اصغر
لاي لاي علي علي جان(3)
*****