حضرت ابوالفضل العباس(ع) - نوحه 3
اي مشك طفلان اشك من را كن نظاره
با من بمان از علقمه تا گاهواره
من بـــا تو دارم سخني اي واي اي واي
چون جان در آغوش مني اي واي اي واي
دل مـــــرا تو مشكني اي واي اي واي
بشـنــو تو گفتگوي من اي واي اي واي
هستـي تــو آرزوي من اي واي اي واي
بخر تو آبـــــروي من اي واي اي واي
عباس من عباس من يا ابالفضل(3)
*****
سقاي بي آب حــــرم ديدن نداره
دستي كه خالي مـانده بوسيدن نداره
بيـــــا ببين اي هست من يا بن الزهرا
خون شد دو چشم مست من يابن الزهرا
رفته ز دستم دسـت من يا بن الزهرا
اي قـبـله ي من روي تو يا بن الزهرا
اي شام قدرم موي تو يا بن الزهرا
مستم ز عطر و بوي تو يا بن الزهرا
عباس من عباس من يا ابالفضل(3)
*****
اهل حرم چشم انتظــار من نمانيد
اي كودكان ديگر مرا سقـا نخوانيد
بيـــــا نگار نازنين يا بن الزهرا
سقاي طفلان را ببين يا بن الزهرا
افتـاده بر روي زمين يا بن الزهرا
سقـــا ندارد زمزمه يا بن الزهرا
دارد خجـالت از همه يا بن الزهرا
شد ماندني در علقمه يا بن الزهرا
عباس من عباس من يا ابالفضل(3)
*****
من زائرم من زائر يـاس مدينه
دستي ندارم تا که بگذارم به سينه
هرگز نيـــايد باورم يا بن الزهرا
زهرا نشـسته در برم يا بن الزهرا
آمده جــــاي مادرم يا بن الزهرا
گرفته بـر دامن سرم يا بن الزهرا
به من بـگويـد پسرم يا بن الزهرا
شد لحظه هـاي آخرم يا بن الزهرا
عباس من عباس من يا ابالفضل(3)
*****
با من بمان از علقمه تا گاهواره
من بـــا تو دارم سخني اي واي اي واي
چون جان در آغوش مني اي واي اي واي
دل مـــــرا تو مشكني اي واي اي واي
بشـنــو تو گفتگوي من اي واي اي واي
هستـي تــو آرزوي من اي واي اي واي
بخر تو آبـــــروي من اي واي اي واي
عباس من عباس من يا ابالفضل(3)
*****
سقاي بي آب حــــرم ديدن نداره
دستي كه خالي مـانده بوسيدن نداره
بيـــــا ببين اي هست من يا بن الزهرا
خون شد دو چشم مست من يابن الزهرا
رفته ز دستم دسـت من يا بن الزهرا
اي قـبـله ي من روي تو يا بن الزهرا
اي شام قدرم موي تو يا بن الزهرا
مستم ز عطر و بوي تو يا بن الزهرا
عباس من عباس من يا ابالفضل(3)
*****
اهل حرم چشم انتظــار من نمانيد
اي كودكان ديگر مرا سقـا نخوانيد
بيـــــا نگار نازنين يا بن الزهرا
سقاي طفلان را ببين يا بن الزهرا
افتـاده بر روي زمين يا بن الزهرا
سقـــا ندارد زمزمه يا بن الزهرا
دارد خجـالت از همه يا بن الزهرا
شد ماندني در علقمه يا بن الزهرا
عباس من عباس من يا ابالفضل(3)
*****
من زائرم من زائر يـاس مدينه
دستي ندارم تا که بگذارم به سينه
هرگز نيـــايد باورم يا بن الزهرا
زهرا نشـسته در برم يا بن الزهرا
آمده جــــاي مادرم يا بن الزهرا
گرفته بـر دامن سرم يا بن الزهرا
به من بـگويـد پسرم يا بن الزهرا
شد لحظه هـاي آخرم يا بن الزهرا
عباس من عباس من يا ابالفضل(3)
*****
+ نوشته شده در جمعه سوم آذر ۱۳۹۱ ساعت 14:45 توسط مهدی سروری
|