نام سقا ديده ها را ...
نام سقا ديده ها را خوب گريان مي کند
ديده ي پر اشک را سقا چراغان مي کند
او بُود باب الحسين ذُخر الحسين عبد الحسين
عالمي را بر در ارباب مهمان مي کند
هر که مي گويد حسين آغوش بگشايد بر او
بر دل سينه زنان لطف فراوان مي کند
دست داده تا بگيرد دست هر افتاده را
اين اباالفضل است بر ما لطف و احسان مي کند
«خلق مي دانند در بهدار ي قرب حسين
دردها را بيشتر عباس درمان مي کند»
مادرش ام البنبن هم ضامن عشاق اوست
در قيامت شيعيان را شاد و خندان مي کند
دست او بر دست زهرا روز محشر ديدني ست
دست او مشکل گشايي از محبان مي کند
پيش او از معجر زينب سخن گفتن خطاست
اين سخن عباس را زار و پريشان مي کند
سي شب ماه محرم بايد از عباس گفت
گفتن از او لطف مهدي را نمايان مي کند
ديده ي پر اشک را سقا چراغان مي کند
او بُود باب الحسين ذُخر الحسين عبد الحسين
عالمي را بر در ارباب مهمان مي کند
هر که مي گويد حسين آغوش بگشايد بر او
بر دل سينه زنان لطف فراوان مي کند
دست داده تا بگيرد دست هر افتاده را
اين اباالفضل است بر ما لطف و احسان مي کند
«خلق مي دانند در بهدار ي قرب حسين
دردها را بيشتر عباس درمان مي کند»
مادرش ام البنبن هم ضامن عشاق اوست
در قيامت شيعيان را شاد و خندان مي کند
دست او بر دست زهرا روز محشر ديدني ست
دست او مشکل گشايي از محبان مي کند
پيش او از معجر زينب سخن گفتن خطاست
اين سخن عباس را زار و پريشان مي کند
سي شب ماه محرم بايد از عباس گفت
گفتن از او لطف مهدي را نمايان مي کند
+ نوشته شده در جمعه سوم آذر ۱۳۹۱ ساعت 14:48 توسط مهدی سروری
|