لبريز شهد عاطفه جام رقيه است
آواي مهر جان ز کلام رقيه است
جان سوز و کفر سوز و روان سوز و ظلم سوز
در گوشه خرابه کلام رقيه است
چون او کسي به عهدِ محبت وفا نکرد
اين سکّه تا به حشر به نام رقيه است
با دست هاي کوچک خود نخل ظلم کند
عالي ترين مرام، مرام رقيه است
يک جمله گفت و کاخ ستم را به باد داد
خونين ترين پيام، پيام رقيه است
آن قصّه اي که خاطره انگيز کربلاست
افسانه ي خرابه ي شام رقيه است
هرگز نَميرد آن که دلش زنده شد به عشق
عشق حسين رمز دوام رقيه است
گاهي به کوه و دشت و گهي در خرابه ها
در دست عشق دوست، زمام رقيه است
هر کس دلي به دست حبيبي سپرده است
«پروانه» هم، غلام غلامِ رقيه است