باز اشکم به ديده ...
باز اشکم به ديده ميآيد
بوي گلهاي چيده ميآيد
باز از دور بانگ قافلهاي
که به مقصود رسيده ميآيد
اربعين آمد و ز شام بلا
زينب داغديده ميآيد
زائري بر زيارت قبري
خار در پا خليده ميآيد
بر مزار پدر پريشان حال
پسري غم رسيده ميآيد
مادري بر کنار قبر پسر
رنگش از رخ پريده ميآيد
خواهرت يا حسين از ره دور
با هزاران پديده ميآيد
با سرت همسفر قدم به قدم
صحنهها آفريده ميآيد
نخل بار آور قيام تو را
با بيان پروريده ميآيد
تار و پود ستم به تيغ زبان
آن که از هم دريده ميآيد
سر بلند است از شکست يزيد
گر چه قامت خميده ميآيد
بود قصدش کمال نهضت تو
نک به مقصد رسيده ميآيد
با زبان قلم «مويد» گفت
باز اشکم به ديده ميآيد
بوي گلهاي چيده ميآيد
باز از دور بانگ قافلهاي
که به مقصود رسيده ميآيد
اربعين آمد و ز شام بلا
زينب داغديده ميآيد
زائري بر زيارت قبري
خار در پا خليده ميآيد
بر مزار پدر پريشان حال
پسري غم رسيده ميآيد
مادري بر کنار قبر پسر
رنگش از رخ پريده ميآيد
خواهرت يا حسين از ره دور
با هزاران پديده ميآيد
با سرت همسفر قدم به قدم
صحنهها آفريده ميآيد
نخل بار آور قيام تو را
با بيان پروريده ميآيد
تار و پود ستم به تيغ زبان
آن که از هم دريده ميآيد
سر بلند است از شکست يزيد
گر چه قامت خميده ميآيد
بود قصدش کمال نهضت تو
نک به مقصد رسيده ميآيد
با زبان قلم «مويد» گفت
باز اشکم به ديده ميآيد
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 0:26 توسط مهدی سروری
|