الا يا اهل العالم ...
الا يا اهل العالم، غم به پا شد
عزاي غم فزاي مجتبي شد
زمين و آسمان ماتم گرفته
دوباره تازه داغ مصطفي شد
ملائک خاک غم بر سر بريزند
عوالم هم نواي مرتضي شد
منادي اين ندا در عرش دارد
چه داغي بر دل خير النسا شد
شده غارت زده گويا حسينش
چرا؟ زيرا حسن از او جدا شد
بنالد حضرت ام المصائب
که زينب باز هم صاحب عزا شد
بني هاشم چرا تشويش دارند؟
چرا اسب بني مروان رها شد؟!
مگر نعش حسن شد تير باران؟
که ابليسِ جمل شاد از جفا شد
چرا بند کفن شد پاره پاره!؟
تن و تابوت از چه جا به جا شد!؟
نشد پيش پيمبر دفن گردد!
اجابت امر آن ملعونه را شد
نشد تشييعِ آقا روز باشد
دوباره شب، دوباره ماجرا شد
چرا تنهاترين سردار شد او
و اين گونه غريب آقاي ما شد
شکم ها از حرام و شبهه پُر بود
که دينداري پر از رنگ و ريا شد
نشد يک يار با آقا بماند
نماز عشق تا محشر قضا شد
همه مرتد شدند اِلّا ثلاثه
و دينداري فقط يک ادّعا شد
حسن اي شيعيان از بس غريب است
ز غربت گفتنش، مدح و ثنا شد
امام مجتبي بس مادري بود
کنار قبر مادر خوب جا شد
کنار قبر مخفي شد مزارش
بقيع آرامگاهِ هل اتا شد
عصاي دست مادر جايش اين جاست
هم اين گونه حسن حاجت روا شد
کجا کشتند اي مردم حسن را؟
همان جايي که قدّش چون عصا شد
کجا خونِ دل از حلقِ حسن ريخت
همان جايي که سيلي بر مَلا شد
کجا تابوت و تن خونين شد؟ آري
همان جايي که زهرا مبتلا شد
کجا خونِ جگر شد بر دلِ او
همان جايي که چادر زير پا شد
همان چادر که اينک پرچم ماست
همان پرچم که رنگ کربلا شد
براي انتقام آماده باشد
هر آن کس که اسير نينوا شد
سراغ از يوسف زهرا نگيرد
هر آن کس که جدا از مجتبي شد
عزاي غم فزاي مجتبي شد
زمين و آسمان ماتم گرفته
دوباره تازه داغ مصطفي شد
ملائک خاک غم بر سر بريزند
عوالم هم نواي مرتضي شد
منادي اين ندا در عرش دارد
چه داغي بر دل خير النسا شد
شده غارت زده گويا حسينش
چرا؟ زيرا حسن از او جدا شد
بنالد حضرت ام المصائب
که زينب باز هم صاحب عزا شد
بني هاشم چرا تشويش دارند؟
چرا اسب بني مروان رها شد؟!
مگر نعش حسن شد تير باران؟
که ابليسِ جمل شاد از جفا شد
چرا بند کفن شد پاره پاره!؟
تن و تابوت از چه جا به جا شد!؟
نشد پيش پيمبر دفن گردد!
اجابت امر آن ملعونه را شد
نشد تشييعِ آقا روز باشد
دوباره شب، دوباره ماجرا شد
چرا تنهاترين سردار شد او
و اين گونه غريب آقاي ما شد
شکم ها از حرام و شبهه پُر بود
که دينداري پر از رنگ و ريا شد
نشد يک يار با آقا بماند
نماز عشق تا محشر قضا شد
همه مرتد شدند اِلّا ثلاثه
و دينداري فقط يک ادّعا شد
حسن اي شيعيان از بس غريب است
ز غربت گفتنش، مدح و ثنا شد
امام مجتبي بس مادري بود
کنار قبر مادر خوب جا شد
کنار قبر مخفي شد مزارش
بقيع آرامگاهِ هل اتا شد
عصاي دست مادر جايش اين جاست
هم اين گونه حسن حاجت روا شد
کجا کشتند اي مردم حسن را؟
همان جايي که قدّش چون عصا شد
کجا خونِ دل از حلقِ حسن ريخت
همان جايي که سيلي بر مَلا شد
کجا تابوت و تن خونين شد؟ آري
همان جايي که زهرا مبتلا شد
کجا خونِ جگر شد بر دلِ او
همان جايي که چادر زير پا شد
همان چادر که اينک پرچم ماست
همان پرچم که رنگ کربلا شد
براي انتقام آماده باشد
هر آن کس که اسير نينوا شد
سراغ از يوسف زهرا نگيرد
هر آن کس که جدا از مجتبي شد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۱ ساعت 1:23 توسط مهدی سروری
|