زهرا بهانه اي است که عالم بنا شود
او آمده که مادر آئينه ها شود
او آفريده گشت که يک چند مدتي
نور خدا به روي زمين جا به جا شود
او آفريده شد که در اين روزهاي سخت
زهرا شود، علي شود و مصطفي شود
او مادر تماميِ دل هاي حيدري ست
بايد که کُفو فاطمه شير خدا شود
هر کس مگر که مادر معصوم مي شود؟
او آمده که مادر کرب و بلا شود
زهرا اگر نبود چگونه به عالمي
صدها روايت از مِي کوثر عطا شود
بي اذن فاطمه کسي اصلاً اجازه داشت؟
بر روي خاک و اوج فلک پيشوا شود
اي خوش به حال آن که در آن لحظه ي حساب
با انتخاب مادري او سَوا شود
مادر سلام روز ظهورت مبارک است
لعنت بر آن که منکر صدق شما شود
ما را گداي خانه ي لطفت حساب کن
ما را براي نوکريت انتخاب کن
*****
مادر تويي که قدر شما بي نهايت است
هر جمله ي تو شامل صدها روايت است
در هر کجا که نام شما ذکر مي شود
تفسير پايداري و  صبر و صلابت است
جبريل با هزار ملک ريزه خوار توست
سوگند خورده هر شبِ اين جا ضيافت است
هر کس مقام نوکريت را فروخته
جان حسين و جان حسن بي لياقت است
تاريخ ثبت کرده که اين جان نثاري ات
بهر علي نمونه ي اصل ولايت است
سلمان ز خاک خانه تو رزق مي گرفت
اين است روز و شب همه کارش ارادت است
شاگرد برترين تو  واللهِ زينب است
تنديس عفت است خداوند عصمت است
از گرد چادرت همه عالم درست شد
صدها هزار بيرق و  پرچم درست شد
*****  
خورشيد سبز نيمه شبِ انتظار، تو
شيريني هميشه ي فصل بهار، تو
ابري ترين هواي تو سجاده هاي شب
هر روز تا به شب نفس روزه دار، تو
اي رحمت تو شامل حال تمام خلق
روي سرم دوباره ز رحمت ببار، تو
ما هر چه هست از تو و لطفت گرفته ايم
تا روز حشر پيش خدا اعتبار، تو
ما با علي امام تو هم رأي مي شويم
هر دم براي شير خدا ذوالفقار، تو
آن روز که تمامي مردم پياده اند
بر روي ناقه هاي بهشتي سوار، تو
آن جا براي اين که شفاعت شويم ما
حتماً دو دست ساقي خود را بيار، تو
محشر به نام پاک تو محشور مي شويم
بي اذن تو ز درب جنان دور مي شويم
*****
تو آمدي که در شب دل ها قمر شوي
در سينه ي شکسته ي دوران گُهر شوي
تو آمدي که قامت دين را به پا کني
بر شاخه هاي نخل ولا برگ و بَر شوي
تو آمدي که سوره ي کوثر بياوري
تو آمدي براي علي بال و پر شوي
تو آمدي که مادري ات را نشان دهي
تو آمدي که مادر کل بشر شوي
معناي اصل ام ابيها فقط تويي
تو آمدي که باعث فخر پدر شوي
تو آمدي که در دل درياي شعله ها
مثل کتاب سوخته اي شعله ور شوي
تو آمدي که باطن شهري عيان شود
تو آمدي که شاهد مرگ پسر شوي
من که براي مدح تو چيزي نداشتم
تنها قلم به صفحه ي قلبم گذاشتم
*****