دارم از شوق ...
دارم از شوق حالتي ديگر
با دل خويش خلوتي ديگر
خلوتي چلچراغ آن از راشک
لاله ها بسته باغبان از اشک
اشک من آبروي زندگيم
اشک من ترجمان بندگيم
نور اين زندگي است ايمانم
داغ اين بندگي است برجانم
جانم افروخته ز آتش عشق
هستيم سوخته ز آتش عشق
عشق من افتخار من زهراست
همه دار و ندار من زهراست
مدح زهرا نماز عشق من است
روح راز و نياز عشق من است
گر چه بسيار مي شود بهتر
هر چه تکرار مي شود بهتر
روز و شب هر کسي که دين دارد
پنج نوبت نماز بگذارد
در رحمت مباد بسته شود
کي کسي از نماز خسته شود
کيست زهرا خداي کشور دل
ز فروغش ظهور داور دل
کيست زهرا حقيقت ايمان
کيست زهرا تمامي قرآن
کيست زهرا خداي مي داند
که به يک جمله کوثرش خواند
همه جا ياد کوثر است امشب
شب ميلاد کوثر است امشب
شب ميلاد نوح طوفانهاست
شب ميلاد جان جانانهاست
شب ميلاد جان پيغمبر
مرکز خاندان پيغمبر
شب ميلاد بهترين زنها
نسل او اصل آفريدنها
شب ميلاد نور يزدان است
شب ميلاد روح قرآن است
برتر از دست فهم دامن اوست
ديده ها را نه تاب ديدن اوست
بودي ار چند مدتي باخلق
از خدا آمدي فرو تا خلق
زهره اي ماوراي انجم بود
آن زهرا که بين مردم بود
آن نه زهرا که تازيانه زدند
گه به کوچه گهي به خانه زدند
از خدا بود و در نهايت صبر
هم چو خورشيد کاملا در ابر
جلوه اي کرد و زود پنهان شد
رفت و بر اصل خويش مهمان شد
تا جهان بود و هست و خواهد بود
ني نيايد دگر چو او به وجود
غير آنان که مظهر ذاتند
در شناسائيش همه ماتند
مهبط وحي آشيانه اوست
کعبه اهل بيت خانه اوست
بردر اهل بيت پيغمبر
هر کجا حلقه کوفتم بر در
ديدم آنجا اميد دلها بود
سر درش نقش نام زهرا بود
مصطفي آفتاب خانه او
صبح و شبها به باب خانه او
با نشاط تمام مي آمد
با نثار سلام مي آمد
از برش چونکه با دعا ميرفت
وقت رفتن به قهقهرا ميرفت
قهرمانان صحنه تاريخ
که درخشند چون مه و مريخ
نوگل بوستان فاطمه اند
همه از خاندان فاطمه اند
دست او بوسه گاه ختم رسل
محو رويش نگاه ختم رسل
سينه او بهشت پيغمبر
خلقتش سرنوشت پيغمبر
راز قرب است بين خلق و خدا
ذکر تسبيح حضرت زهرا
حرمت عصمت خدادادش
همسري چون علي خدادادش
عقد مهرش به جسم و جان بستند
عقد او را در آسمان بستند
زرهي بس صداق نقدش بود
خود خدا خطبه خوان عقدش بود
مهر او کوثر و فرات بود
صاحب کشتي نجات بود
چشمه آفتاب فاطمه بود
کعبه در حجاب فاطمه بود
کعبه اي قبله گاه اهل حرم
در حريمش فرشته نا محرم
کعبه عشق و قبله باور
چار رکنش دو دختر و دو پسر
حسنش رکن مستجار بود
که از او صلح پايدار بود
هم چنان کعبه باقي است حسين
مثل رکن عراقي است حسين
زينبش رکن محکم شامي است
که از او صبر را نکو نامي است
يمني رکن آن همه تقواست
ام کلثوم زينب صغراست
محسنش چيست؟ درّ منثورش
مهديش کيست؟ سر مستورش
در آن کعبه چيست غير علي
صاحب خانه نيست غير علي
فضه اش هم چو ناودان طلا
بوته عشق را بسان طلا
مروه اش خانه و صفا مسجد
موقع سعي خانه تا مسجد
شاهد حال او خدايش بود
ياعلي ياعلي ندايش بود
اي خدا را جمال يا زهرا
مظهر ذوالجلال يازهرا
هستي از هر جهت به بابا وصل
رونوشت مطابقي با اصل
شد ز نورت کمي نصيب بهشت
خود بهشتي همه نه سيب بهشت
هرچه مدح تو گفته اند احباب
هست نقشي زخط جلد کتاب
دستت اي خاک پات برديده
از دو جا غرق بوسه گرديده
کف دستت ز دسته ي دستاس
پشت دست از رسول خيرالناس
دست سلمان رهين آن دستاس
خدمتت را فرشتگان در پاس
گندم آسياي تو پروين
خورش سفره تو نان جوين
ايکه نورت ز ربي الاعلي است
روز محشر که روز واويلاست
عفو پا بست توست يازهرا
کار در دست توست يازهرا
اندر آن گير و دار مادر جان
دارم اين انتظار مادر جان
از کساني که دست برگيري
دست من را تو زودتر گيري
اين من واين کلام نا هنجار
اين تو و آن عنايت بسيار
فاطمه اي خداي را محرم
از «مؤيد» مپوش چشم کرم
با دل خويش خلوتي ديگر
خلوتي چلچراغ آن از راشک
لاله ها بسته باغبان از اشک
اشک من آبروي زندگيم
اشک من ترجمان بندگيم
نور اين زندگي است ايمانم
داغ اين بندگي است برجانم
جانم افروخته ز آتش عشق
هستيم سوخته ز آتش عشق
عشق من افتخار من زهراست
همه دار و ندار من زهراست
مدح زهرا نماز عشق من است
روح راز و نياز عشق من است
گر چه بسيار مي شود بهتر
هر چه تکرار مي شود بهتر
روز و شب هر کسي که دين دارد
پنج نوبت نماز بگذارد
در رحمت مباد بسته شود
کي کسي از نماز خسته شود
کيست زهرا خداي کشور دل
ز فروغش ظهور داور دل
کيست زهرا حقيقت ايمان
کيست زهرا تمامي قرآن
کيست زهرا خداي مي داند
که به يک جمله کوثرش خواند
همه جا ياد کوثر است امشب
شب ميلاد کوثر است امشب
شب ميلاد نوح طوفانهاست
شب ميلاد جان جانانهاست
شب ميلاد جان پيغمبر
مرکز خاندان پيغمبر
شب ميلاد بهترين زنها
نسل او اصل آفريدنها
شب ميلاد نور يزدان است
شب ميلاد روح قرآن است
برتر از دست فهم دامن اوست
ديده ها را نه تاب ديدن اوست
بودي ار چند مدتي باخلق
از خدا آمدي فرو تا خلق
زهره اي ماوراي انجم بود
آن زهرا که بين مردم بود
آن نه زهرا که تازيانه زدند
گه به کوچه گهي به خانه زدند
از خدا بود و در نهايت صبر
هم چو خورشيد کاملا در ابر
جلوه اي کرد و زود پنهان شد
رفت و بر اصل خويش مهمان شد
تا جهان بود و هست و خواهد بود
ني نيايد دگر چو او به وجود
غير آنان که مظهر ذاتند
در شناسائيش همه ماتند
مهبط وحي آشيانه اوست
کعبه اهل بيت خانه اوست
بردر اهل بيت پيغمبر
هر کجا حلقه کوفتم بر در
ديدم آنجا اميد دلها بود
سر درش نقش نام زهرا بود
مصطفي آفتاب خانه او
صبح و شبها به باب خانه او
با نشاط تمام مي آمد
با نثار سلام مي آمد
از برش چونکه با دعا ميرفت
وقت رفتن به قهقهرا ميرفت
قهرمانان صحنه تاريخ
که درخشند چون مه و مريخ
نوگل بوستان فاطمه اند
همه از خاندان فاطمه اند
دست او بوسه گاه ختم رسل
محو رويش نگاه ختم رسل
سينه او بهشت پيغمبر
خلقتش سرنوشت پيغمبر
راز قرب است بين خلق و خدا
ذکر تسبيح حضرت زهرا
حرمت عصمت خدادادش
همسري چون علي خدادادش
عقد مهرش به جسم و جان بستند
عقد او را در آسمان بستند
زرهي بس صداق نقدش بود
خود خدا خطبه خوان عقدش بود
مهر او کوثر و فرات بود
صاحب کشتي نجات بود
چشمه آفتاب فاطمه بود
کعبه در حجاب فاطمه بود
کعبه اي قبله گاه اهل حرم
در حريمش فرشته نا محرم
کعبه عشق و قبله باور
چار رکنش دو دختر و دو پسر
حسنش رکن مستجار بود
که از او صلح پايدار بود
هم چنان کعبه باقي است حسين
مثل رکن عراقي است حسين
زينبش رکن محکم شامي است
که از او صبر را نکو نامي است
يمني رکن آن همه تقواست
ام کلثوم زينب صغراست
محسنش چيست؟ درّ منثورش
مهديش کيست؟ سر مستورش
در آن کعبه چيست غير علي
صاحب خانه نيست غير علي
فضه اش هم چو ناودان طلا
بوته عشق را بسان طلا
مروه اش خانه و صفا مسجد
موقع سعي خانه تا مسجد
شاهد حال او خدايش بود
ياعلي ياعلي ندايش بود
اي خدا را جمال يا زهرا
مظهر ذوالجلال يازهرا
هستي از هر جهت به بابا وصل
رونوشت مطابقي با اصل
شد ز نورت کمي نصيب بهشت
خود بهشتي همه نه سيب بهشت
هرچه مدح تو گفته اند احباب
هست نقشي زخط جلد کتاب
دستت اي خاک پات برديده
از دو جا غرق بوسه گرديده
کف دستت ز دسته ي دستاس
پشت دست از رسول خيرالناس
دست سلمان رهين آن دستاس
خدمتت را فرشتگان در پاس
گندم آسياي تو پروين
خورش سفره تو نان جوين
ايکه نورت ز ربي الاعلي است
روز محشر که روز واويلاست
عفو پا بست توست يازهرا
کار در دست توست يازهرا
اندر آن گير و دار مادر جان
دارم اين انتظار مادر جان
از کساني که دست برگيري
دست من را تو زودتر گيري
اين من واين کلام نا هنجار
اين تو و آن عنايت بسيار
فاطمه اي خداي را محرم
از «مؤيد» مپوش چشم کرم
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 7:45 توسط مهدی سروری
|